تبليغاتX
ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز
سلام

همه از من می پرسند "حالت"؟ اما هیچ کس نمی پرسد "بالت"؟

این روزها عجیب دچار روزمرگی شده ام. کاش حسین در وبلاگش یه مطلب در این مورد داشت یا امید از اون عکسهایی که خودش میگه می دزده در این باره چیزی می گذاشت. نمی دونم تا حالا کاکو شیرازی چیزی در این مورد گفته یا نه؟ راستی دکتر شریعتی از روزمرگی چه تعبیری داره تا آقا رسول بیاره توی وبلاگش. مهدی هم می گه مثل من سرش شلوغه. نمی دونم ابوذر کنکورش رو چی کار کرد. اون هم می گه مثل من مشکل اینترنت داره و وقت. اون هم مثل من سوژه داره ولی . . .

پس از دو سال وبلاگنویسی دو ماه توقف خیلی معنی داره.

صبح ساعت  شش باید از خونه بیرون اومد و تا ساعت چهار بعد از ظهر فقط فقر و بیچارگی را دید و آخر ماه با دریافت یک تکه کاغذ می فهمی که تو هم زیر خط فقری و سایر همکاران هم یک ماه فقر و بیچارگی را تماشا می کردند. اما به ما آموخته اند که همیشه بگوییم "الحمدلله".

کاش آموخته بودند "شور حسینی" را. کاش آموخته بودند "مکتب حسینی" را و نه فقط "عزای حسینی" را.

هنوز هم اینترنت نداریم چون تلفن نداریم. بهتر. چون قیمت مکالمات هم حتما مثل سایر اقلام تصاعدی حساب می شه. نان که ۵۳٪ گران شد، شامپو ۵۰٪ ، پودر رختشویی ۵۰٪ ، برنج، گوشت، مرغ، نوشابه!!! ، انسانیت، و . . . و اسلام و دین.

روزمرگی یعنی غرق شدن در همین کلماتی که در بالا گفتم. دیگر فرصت اندشیدن به چیزی نیست.

مناسبتها آمدند و رفتند و لحظه ای مجال تفکر نیافتم. بی ارزشترین این مناسبتها دو سالگی وبلاگم بود و با ارزشترین اونها میلاد بانوی دو عالم. فاطمیه هم آمد و رفت و البته آقای انجوی نژاد یک بار دیگر مهمان منزل ما بود و این بار با چند تن از دوستان اما او هم آمد و رفت. آقای رئیس جمهور هم اگه جزئیات ترورش رو بگه دنیا به هم می ریزه و به همین خاطر چیزی نمی گه. خیلی ساده لاریجانی رئیس مجلس شد و شاید حداد عادل رئیس جمهور بعدی !!!!!!!!!!!

از نظرات وبلاگ هم بر می یاد که طبق قانون دنیا فراموش شده ایم. البته همین قانون ما رو شرمنده خیلی ها هم می کنه مثلا  آقا مهدی که برای مناسبتها منتظر مطالب من بود یا مهدی زارع که توی ارومیه غریب افتاده و من رو کشت. یا پیر دوست(پورداوودی) که شرمندشیم. ممد قلی هم داره عقد می کنه و هنوز ما رو دعوت نکرده و . . .

و دیگه خزعبلات من تموم شد و هیچی تموم نشده و باز هم

روزمرگی

آیا یک مسلمان دچار روزمرگی می شود؟ کدام مسلمان؟ کدام دین؟ کدام ایمان؟

 

مواظب باش اگر نخوری خورده می شودی.

 

گفت: حالت چطور است؟ گفتم: عالیست. مثل حال گل در چنگ چنگیز مغول

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 21:17  توسط امیر | 

از آنجا که واگذاری تلفن ثابت در کشور ما به روز شده و در برخی جاها حداکثر ۴۸ ساعته ما دو سال و نیمه ثبت نام کردیم و هنوز تلفن ثابت نداریم پس اینترنت نداریم. وقت هم نداریم پس کافی نت نداریم. بی خیال تن دولت کریمه و پورمحمدی وزیر کشور سلامت. مهم اینه که ۶۹ درصد کرسی های مجلس رو اصولگرا ها پر کردن. نمی دونم چرا متوجه نیستن با این وضعی که راه انداختن اگه این ۶۹ درصد ۹۹ درصد هم بود شکست خورده بودن. باید ۱۰۰ درصد باشه.

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 17:26  توسط امیر | 

ما دیوانه و احساسی و مجنونیم

 

از هرچه صلاح و مصلحت دلخونیم

 

امروز تمام قاتلان خوشحالند

 

از کارشناسان شما ممنونیم

 

بعد از انفجار در حسینیه سید الشهداء (ع) در شیراز هر چه سعی کردم نتوانستم چیزی بنویسم و ناراحت از اینکه به هیچ وجهی نتوانستم همدردی کنم. می خواستم حضوری به سید تبریک بگم ولی نیومد اصفهان. حالا از اینجا به سید محمد انجوی نژاد  تسلیت می گم نه به خاطر انفجار نورانی به خاطر مصلحت اندیشی بزدلانه برخی آقایان.

تا کی سکوت کنم؟ فقط دلخوشی ما اینه که همیشه دعا می کنیم که "خدایا مرگ ما را در روضه حسین قرار بده" و آنان به آرزویشان رسیدند.

متأسفانه مردم ما و تاریخ ما حافظه ضعیفی دارند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 1:0  توسط امیر | 

نه در غربت دلم و شاد است

 

نه رویی در وطن دارم

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت 13:59  توسط امیر | 

من احمدی نژاد را دوست دارم

 

تعجب نکنید. نه خودم رو فروختم و نه از کار بی کار شدن بعضی از بستگان فقط به جرم طرفداری از اصلاح طلبان ترسیدم.

واقعاْ از احمدی نژاد خوشم اومده. البته قبلاْ هم سعی می کردم از این بنده خدا خوشم بیاد اون هم سر اون جمله معروفش که گفته بود: "من روی برخی از طرح هام ۱۵ سال فکر کرده ام" ولی چون بعداْ فهمیدم خفن خالی بندی بوده تازه از دستش دلگیر هم شدم.

اما دیروز از رئیس جمهور محبوب و مردمی خودم شنیدم که تصمیم داره کابینه رو اصلاح کنه و به زودی شاهد تحولاتی در کابینه خواهیم بود.

این خودش یعنی رئیس جمهور یواش یواش فهمیده که . . . و این یعنی انتقاد از خود. من هم که کشته مرده انتقادم.

ولی اگه این اتفاق نیفته باز هم از آقای رئیس جمهور دلگیر می شم و برای اینکه تلافی کنم دور دوم سفرهای استانی که به اینجا اومد استقبالش نمی رم.

البته ناگفته نماند که با توجه به زمان باقی مانده از دولت نهم بعید به نظر می رسد تحول و اقدامی شاق (قابل توجه) رخ دهد هرچند ممکن است رئیس جمهور در صدد آرایش کابینه برای دولت دهم باشد، چیزی که چندان دور از ذهن و برای آقای احمدی نژاد دور از دسترس نیست.

دوستت دارم یوووووووووووووووووووو هووووووووووووووووووووو

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 18:58  توسط امیر | 

 

به خدا ما احمق نیستیم

 

انسان گاهی اوقات چیزهایی رو می بینه که از تعجب نه تنها شاخ در میاره بلکه گاهی اوقات دلش برای خودش و بعضی های دیگه می سوزه. دلش به حال ملتش می سوزه که بعضی افراد دنیا پرست و به قول من "نون به نرخ روز خور" شعور اونها رو به مسخره می گیرند اون هم از طریق تلویزیون که متأسفانه در کشور ما به رسانه ملی  معروف شده.

دیشب در برنامه نود که آقایان می گن پربیننده ترین برنامه صدا و سیماست اتفاقات جالبی افتاد. البته روی دادن اتفاقات جالب در کشور ما اصلاْ عجیب نیست.

یادمه وقتی تیم سپاهان با استقلال در اصفهان بازی داشت و اون همه جنجال درست شد فرمانده نیروی انتظامی اصفهان شد حامی مردم شهرش و با زبان بی زبانی گفت اصفهانی ها همه صفات الهی دارند و این مربیان و بازیکنان استقلال هستند که فحاشی می کنند و البته به طرف خودشون سنگ و سایر اشیاء پرتاب می کردند. آقای ساکت(مدیر عامل سپاهان) هم که دیگه نگو.

تا اینکه در بازی سپاهان و پرس پلیس اتفاقی که نباید میفتاد، افتاد. یکی نبود به جناب فرمانده و مدیرعامل و عادل خان بگه "سلام".

با نابینا شدن سرباز زبان بسته و محرومیت تیم سپاهان همه چیز ساکت شد تا دیشب.

سرباز احمدی که زمان مصاحبه با وی در بیمارستان به گویشی کاملاْ محلی و به سختی که البته ناشی از ناتوانی جسمی نبود سخن می گفت دیشب در مقابل دوربین برنامه نود ظاهر شد و بیانی شیوا و زیبا از رئیس جمهور محبوب و مردمی جناب آقای احمدی نژاد به جهت اینکه او را جانباز معرفی کرده است سپاسگزاری نمود و پس از این جمله هم کم کم گویش او برگشت.

در ادامه چشممان به جمال پدر سرباز احمدی نیز روشن شد و ایشان نیز از رئیس جمهور محبوب و مردمی به جهت اینکه پسرش را جانباز معرفی کرده تشکر کرد.

من هم در اینجا از رئیس جمهور مردمی و محبوب تشکر می کنم و البته از جناب آقای عادل فردوسی پور چرا که در قانون آمده است که اگر سربازی در حین خدمت جان خود را از دست داد شهید محسوب می شود و اگر هم آسیب جسمی دید جانباز است و در ادامه هم جملاتی بسیار کمرنگ نوشته شده است که عوام الناس از جمله بنده قادر به خواندن آن نیستیم و دیشب فهمیدم که در ادامه نوشته است: "منوط به موافقت رئیس جمهور". البته این قانون یک تبصره هم دارد مبنی بر اینکه جملات کمرنگ فقط شامل دولت نهم می شود.

نتیجه مغرضانه و اخلاقی و ورزشی و غیر ورزشی و سیاسی:

۱- از این پس بجای واژه غریب "نان به نرخ روز خور" بگویید "باهوش"

۲- بجای عبارت بی ادبانه و نا مأنوس "ملت احمق" بگویید "فوتبال دوستان عزیز"

۳- و بجای  کلمه نا محترم و دیرفهم "خفه شو" بفرمایید "از رئیس جمهور کشورت حمایت کن"

با این تفاسیر آیا عادل فردوسی پور نان به نرخ روز می خورد یا نان هوش و ذکاوتش را؟

باشه آقا از رئیس جمهور حمایت می کنیم ولی تو رو خدا ما رو احمق تصور نکنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 21:16  توسط امیر | 

حضور محترم حجة الاسلام سید محمد انجوی نژاد

سلام علیکم

جناب آقای انجوی نژاد! با داشتن زخم جان از دوران جنگ تحمیلی، روحی بلند در این تن رنجور و تفکری روشن در مسیر زندگی به این جانب این جرأت را داده اید که این نامه را بنویسم.انسانی هستید بزرگوار و ملبس به لباس پیامبر اسلام که نه نیازی به معرفی دارید و نه تملق و چاپلوسی را پذیرایید و از ارادت این جانب نیز به خود آگاهید و تنها از باب ادب و بستن راه بر مغرضین سعی کردم و می کنم شما را در چند کلمه معرفی کنم.

شکی نیست که پس از هشت سال دفاع مقدس، در عرصه دین و فرهنگ و جهاد اکبر نیز لذت دنیا را بدرود گفته اید و حتی از حق خانواده خود برای احیای اسلام ناب و فرهنگ غنی اسلامی در این مرز و بوم مایه گذاشتید و خالصانه از نام و نشان نیز گذشتید و همچنان فعال و کوشا راه تبلیغ را پیش گرفته اید.

اما آنچه مرا به نوشتن این نامه واداشت:

مکرر در سخنرانی ها و مشی شما شنیدم و آموختم که دین از سیاست جدا نیست، و در عرصه فرهنگی، ما سیاسی هستیم اما نه حامی جناح و شخصی خاص بلکه پیرو ولایت و اسلام و حزب ما حزب علی(ع) است. اما در انتخابات ریاست جمهوری گذشته شما و بطور کلی کانون فرهنگی رهپویان وصال حمایت خود را در عمل از آقای دکتر احمدی نژاد اعلام کردید و امروز که کاندیدای محبوب شما به ریاست جمهوری رسیدند . . . .

جناب آقای انجوی نژاد! اگر آن روز شما و سایر روحانیون علنی از آقای احمدی نژاد حمایت کردید امروز نیز باید همانگونه انتقادات خود را به او برسانید. من آن روز شما را در لباس یک مبلّغ دین حامی رئیس جمهور فعلی دیدم و در فرهنگ ما، به غلط، اشتباه دینداران و بزرگان دین را به حساب دین می گذارند. (البته این بدین معنی نیست که لزوماْ شما در این مورد اشتباه کرده اید)

جناب آقای انجوی نژاد! بی حاشیه بگویم.

چند روز پیش در محل کار، کارگری تمام فشار اقتصادی وارد بر خود و خانواده خود را با بد و بیراه گفتن به همه مقدسات من کنار می زد. او حسین(ع) مرا "؟؟؟؟؟" می خواند و امام زمان(عج) مرا "؟؟؟؟؟" و من در نهایت ناتوانی و زبونی و حقارت فقط شنیدم. فقط شنیدم. از خودم متنفر شدم که چرا تنها از حسین(ع) پوشیدن دو ماه پیراهن مشکی را به ارث برده ام و از امام زمانم فقط جمله "خدا کند که بیایی". دو روز تمام در خیابان پرسه می زدم. در محل کار، در خانواده، در پیاده رو و . . . با همه حرف زدم و از همه حرف شنیدم. تورم اقتصادی تنها دغدغه مردم بود. هیچکس یادش نبود که ما انرژی هسته ای داریم. هیچکس در خاطر نداشت که نود درصد از طرح های سفرهای استانی اجرا شده است. کسی نمی دانست که رابطه قیمت نفت با معیشت مردم چگونه است. همه می نالیدند. فهمیدم که آن کارگر روز قبل از آن ماجرا برای نخریدن یک بلوز ۲۵۰۰ تومانی برای دختربچه اش شرمنده شده است و بجای بردن بلوز به خانه، زندگینامه چند کاندیدای مجلس را برده است.

جناب آقای انجوی نژاد! همه چیز اقتصاد، خانه، شکم و دنیا نیست اما مگر خود شما راوی این نیستید که فقر و کفر با هم می آیند؟ اصلاْ مگر همه مشکلات اقتصادی به دولت باز می گردد که همه انگشت اتهام بسوی دولتمردان نشانه می روند؟

 آری! اگر در دولت های قبلی همه مشکلات فرهنگی و اقتصادی به رئیس جمهور و وزیر فرهنگ و ارشاد و سایر وزراء باز می گشت امروز نیز چنین است.

جناب آقای انجوی نژاد! حمایت شما و همفکران سیاسی شما (که هنوز نیز ادامه دارد) کشور را به جایی برده است که من تعریفی از آن ندارم و نمی دانم چگونه باید آینده خود را ترسیم و برنامه ریزی نمایم. من نمی گویم دست از حمایت رئیس جمهور خود برداریم اما حمایت تا کجا و چگونه؟ مثل قبلی ها یا متفاوت؟

جناب آقای انجوی نژاد! نامه سرگشاده شما را به آقای احمدی نژاد بارها خوانده ام. آیا ایشان سیاست عین دیانت را معرفی کردند؟ آیا عملکرد پنجاه و هفتی جایگزین گفتمان پنجاه و هفتی شد؟ آیا تحجر سیاسی کنار رفت؟ یا در کنار تحجر مذهبی قرار گرفت؟

جناب آقای انجوی نژاد! این نامه، نامه سرگشاده به رئیس جمهور نیست بلکه به سید محمد انجوی نژاد است چرا که برای من یک مبلّغ دینی است.این مبلّغ در نامه خود به دکتر احمدی نژاد می نویسد: "خدا شما را به مرحله دوم آورد"(مرحله دوم انتخابات ریاست جمهوری). به قول شهید مطهری اینجا نام از " خدا " برده ایم و همه اثرات آن به دین و خدا باز می گردد. نامه را به شما می نویسم تا پاسخ من به ظاهر دینگرا را بدهید که از باطن ما فقط خدا خبر دارد.

 جناب آقای انجوی نژاد! چند نفر از کسانی که برای انتخاب آقای احمدی نژاد روزه گرفتند و متوسل شدند(اینها همه یعنی دین) هنوز بر اعتقاد خود استوارند؟

جناب آقای انجوی نژاد! همانگونه که با نام دین آقای احمدی نژاد را حمایت و تأیید کردیم باید انتقادات سازنده خود را با همان لحن و از همان منظر دین حداقل نزد کسانیکه ایشان را حمایت کرده ایم، باز گوییم. باید بگوییم که اشتباهات ناشی از ماست نه دین. خدایی که احمدی نژاد را انتخاب کرد اشتباهات او را تأیید نکرد و . . .

جناب آقای انجوی نژاد! همه دولتهایی که در ذهن دارم(در ایران) با یادی از قشر آسیب پذیر آمدند و . . . من با این قشر بزرگ شده ام ولی در هیچ زمانی فرجی حاصل نشد.

جناب آقای انجوی نژاد! این نامه کوبیدن دولت کنونی و یا تأیید دولت های قبلی نیست بلکه یادآوری جایگاه دین است. یادآوری به شما نه، به خودم و کسانیکه با نام دین . . . یادآوری تأییداتی است که با نام دین و امام زمان(عج) از سیاست های خود کردیم و امروز جوان و جوانانی مانده اند با هزاران توقع بیجا از دین و امام زمان(عج).

جناب آقای انجوی نژاد! من در انتخابات گذشته شرکت کردم. در بین اصولگراها کاندیدایی نداشتم چون برخی از اصول من با آنها متفاوت بود. در بین اصلاح طلبان نیز کاندیدایی نداشتم چون آنها به اسلام و ولایت فقیه التزام ندارند. شرکت کردم تا اپوزسیون نباشم. چون نام ایران را دوست دارم. چون این خاک را با "ایران اسلامی" می خواهم.

جناب آقای انجوی نژاد! حلالم کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 1:7  توسط امیر | 

 

کسی حق خوندن این مطلب رو نداره جز مهدی و امید

اگر هم کسی خوند حق اعتراض نداره


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت 20:46  توسط امیر | 

سال نو مبارک

 

امیدوارم که سالی داشته باشید سرشار از خوبی و کامیابی

هر روزتان نوروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت 10:55  توسط امیر | 

سخنی با وزیر اطلاعات

جناب آقای محسنی اژه ای! و کسانی که این مطلب را می خوانید! گمان نکنید می خواهم با گفتن این حرفها روند زندگی کسی را عوض کنم و یا انتظار دارم حتی یک نفر برای آنها ارزشی قائل باشد. فقط می خواهم بگویم.

آقای محسنی اژه ای! دیشب در اخبار ۲۰:۳۰ عمل یکی از افراد سیاسی را در مورد مصاحبه با رادیوهای بیگانه نکوهش کرده و فرمودید . . . . هدف من تأیید این مصاحبه نیست اما وقتی کسی نمی تواند حرفهای خود را از صدا و سیمایی که بی جهت آن را رسانه ملی نامیده اند باز گو کند چه باید کند؟ چرا نمی گویید قبل از او چه کسانی با رادیوهای بیگانه مصاحبه کردند؟ مگر آقایان ناطق نوری که امروز در اتاق فکر اصولگرایان تئوریسین شده است با BBC مصاحبه نكرد؟ آقايان باهنر، لاريجاني و بادامچيان چه؟ چرا آن روز ۲۰:۳۰ وجود نداشت؟ وزارت اطلاعات هم نبود؟ صدا و سيما هم نبود؟

آقاي محسني اژه اي! اگر يك بار ديگر تصاوير دادگاه غلامحسين كرباسچي را (كه من در آن زمان هم كه در عنفوان نوجواني بودم به آن مي گفتم سريال كرباسچي)، ببينيد ملاحظه مي كنيد كه گرد پيري عجيب بر رخسار شما نشسته است و البته بر روش و سبك و سياق كاري شما. رجايي و باهنر و بهشتي كه صد البته با وي مخالف بوديد و هستيد ديگر در بين ما نيستند و چند صباحي باقي نمانده كه شما هم برويد (به مرگ و حيات ابدي كه اعتقاد داريد؟) و در اين چند روزه نه مي خواهم عاملان فرار شهرام جزايري را به مردم معرفي كنيد و نه مسببان گران شدن قيمت زمين و مسكن (اگر يادتان باشد هر دو قولي بود كه داديد) و نه ده ها جوابي را مي خواهم كه سالهاست قول پاسخگويي داده ايد فقط مي خواهم خائنين واقعي به نظام جمهوري اسلامي را با در نظر گرفتن خدا نام ببريد.

همانها كه جان و خون مردم را اين روزها در شيشه كرده اند. همانها كه تورم و گراني را يا ثمره دولت هاي پيشين مي دانند يا نتيجه كار دستهاي پنهان. همان هايي كه امروز سه روز است در راديو و تلويزيون مي گويند قيمت فلان كالا اينقدر و بهمان كالا آنقدر و با جستجو در بازار يا آن كالا را نمي بينيم يا با قيمت چند برابر پيدا مي كنيم.

آقاي محسني اژه اي سكوت مردم از رضايت نيست. آنان توان اعتراض و ناي شكايت ندارند. آن ها مي ترسند. از خفقان شما و از جبر شما و آبروي خود.

آقاي محسني اژه اي! من به جواب خود مي رسم؟

و اما سخنی با سید محمد انجوی نژاد (مطلب بعد)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 18:32  توسط امیر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت
محمد حجار (امیر)
متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت
دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید.
یا علی مدد

نوشته های پیشین
تیر 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
آرشیو موضوعی
اجتماعی
فرهنگی
سیاسی
دانشگاه شیخ بهایی
شخصی
نامه سرگشاده
پیوندها
تشکل اسلامی دانشجویی غدیر
دانشگاه شیخ بهایی
باشگاه استقلال تهران
اين است انسان(اميد)
انديشه و احساس (زندگی اصغر)
کاکو شیرازی(احمدرضا جهاندیده)
ترنج (ممد قلی)
فریاد در شب
باري به هر جهت (محمد جواد)
ايران اسلام (با حاله)
حرفهاي نا تمام(دكتر شريعتي)
تبختر در نهايت استيصال (جلال)
ياران باران
مجمع وبلاگ نويسان اصلاح طلب
مجمع وبلاگ نويسان شيراز
شريعت عقلاني (احمد قابل)
نقطه ته خط
سين جيم هاي اخلاقي
بازمانده تنها (سيد محمد انجوي نژاد)
مصطفي ايزدي
روزنامه شرق
روزنامه اعتماد ملي
دين گمشده بشريت (مهدي)
نشریه چلچراغ
محمود احمدي نژاد
روزنامه اعتماد
آخوندی که می خواست روحانی باشد 1(کاظمی)
آخوندی که می خواست روحانی باشد 2(کاظمی)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان