![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
أین السیاسیون این روزها که می گذرد احساس می کنم کسی در باد مرا فریاد می زند امروز برخلاف همیشه که از سیاسی بازی و بازی های سیاسی فرار می کردم می خوام حرف سیاسی بزنم. امروز هیچکدوم از حرفهام رنگ و بوی مذهب و فرهنگ نداره. حرف دل هست ولی حرف دل اونایی که زیر چرخ ارابه های آدمهای سیاسی له شدن. حرف دل اونایی که این آرزو به دلشون مونده که یه روز توی مملکت ما یه اتفاق بیفته و به مسائل سیاسی ربطش ندهند. حرف دل اونایی که دارن برای این مملکت خون دل می خورن ولی آخرش برای اینکه نمی تونند بهش برسند(منظورم در انجام کارهای درسته) با یک پاپوش سیاسی می فرستنش اونجایی که عرب نی انداخته. این حرف توی ذهن من هر روز بارها و بارها تداعی می شه که سیاسی ترین مردم دنیا انگلیسی ها هستن و سیاست زده ترین مردم دنیا ایرانیها. به من گفتن که روز محشر یه پرچم رو همه می بینند که روش نوشته شده "أین الرجبیون" و یه پرچم که روش نوشته شده "أین الفاطمیون" ولی من الآن می تونم قسم بخورم که یه پرچم هم هست که روش نوشتن "أین السیاسیون". این رو نه توی کتابی خوندم، نه توی هیچ روزنامه ای، نه پای منبری شنیدم و نه توی هیچ سخنرانی ولی این رو مطمئن هستم که همچین پرچمی وجود داره حالا اگه بعضی از همین رجال سیاسی از مواضع شخصیشون نیان بگن مثل سید جواد ذاکر داره کفر میگه. (بیچاره سیاست که شده بازیچه دست من و موضع شخصی ) می دونید چه کسانی پشت این پرچم جمع می شن ؟ ؟ ؟ همونهایی که به هیچ چیز و هیچ کس رحم نمی کنند و برای رسیدن به جاه و جبروت و شهرت و شهوت همه چیز رو زیر پاشون له می کنند. همه چیز رو از جمله انسانیت، شرافت، دین، مذهب، بزرگ، کوچک، قرآن، خدا، پیغمبر و . . . و هرچیزی که مانعشون باشه. پشت این پرچم همونهایی جمع می شن که از خیلی نردبونهای غیر مشروع بالا رفتن. پشت این پرچم همونهایی جمع می شن که برای مطرح کردن خودشون، برای نشون دادن خودشون و برای ریاست خودشون همه رو فروختن و همه چیز رو از جمله مذهبشون رو و در آخر چی نصیبشون شد ؟ ؟ ؟ حالا می دونید مقصد این اصحاب کجاست؟ شک نکنید که به همونجایی می رن که عمرو عاص رفت. آری عمر و عاص این حیله گر ولایت فروش، راهبر اینان در صحرای سوزان محشره. چقدر امروز خون نجس خودم رو کثیف کردم به خاطر هیچ و پوچ. چرا که سیاست پدر و مادر نداره و برای . . . اصلا نداره. مهم نیست که از چه جناح سیاسی بر مسند حکومت هستی مهم اینه که قشر محروم جامعه و یا به قول همین سیاسیون قشر آسیب پذیر همیشه باید اون پایین بمانند تا آقایان و آقازاده ها بالا بروند. همیشه و همیشه همین بوده و فقط شعارها عوض شده. نظام سرمایه داری، توسعه سیاسی، مردم سالاری دینی، مردم سالاری غیر دینی، مردم سالاری دری وری، مردم سالاری چرت و پرت، دولت عدالت محور، محور افقی، محور عمودی، محور تهران ـ چالوس، ویلاهای شمال، اصلا اینا چه ربطی به هم داره. نمی دونم شاید هم ربط داره. شاید هم ربطی نداره و بعدا ربطش بدن و یه چیزی از توش در بیارن مهم اینه که خیلی از حرفهام رو زدم و مهمتر این که مثل همیشه خیلیهاش در گلو خفه شد. راستی "گلو" و "خفه شدن" هم حرف سیاسی هست یادتون نره ها ها ها ها ها . . . ۱ـ منظور از سیاسیون در این پست فعالان و رجال سیاسی نمی باشد بلکه کسانی هستند که وصف آنها آمده است. ۲ ـ خراب کردن برخی شعارهای سیاسی به معنی مخالفت با آن حزب و گروه نمی باشد. ممکنه چند روزی نباشم ولی ان شاءالله اول مهر میام برای تکمیل مطالب قبلی. مثل مواردی که در مورد "تابستان خدا و دختران ناخدا" و مباحثی که در مورد حضرت علی (ع) مطرح کرده بودم و سایر مطالب. یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 11:42 توسط امیر |
|
|
...من روز خود را با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده است آغاز می کنم. من با تو می نویسم و می خوانم من با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوق این محال: ـ که دستم به دست توست ـ من جای راه رفتن پرواز می کنم! آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش می نشینم: موسیقی نگاه تو را گوش می کنم. گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم. گویند این و آن به هم ـ آهسته ـ: ـ هان و هان! دیوانه را ببینید! بیخود چو کودکان لبخند می زند! با خود چگونه گرم سخن گفتن است؟! ـ آه من دور از این ملامت بیگاه همچنان سر مست در فضای پریخانه های راز شاد از شکوه طالع و بخت موافقم. آخر چگونه بانگ برآرم که: ـ عاقلان! دیوانه نیستم به خدا سخت عاشقم! "فریدون مشیری" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 10:35 توسط امیر |
|
|
سلام این روزها سخت درگیرم و در تاب و تبم روزهایی خوب و دلنشین اما نگرانم باز هم یا علی گفتیم و عشق آغاز شد و چه عشقی که بس فتنه و شور حاصل شد زیباست اما مبهم، تنهاییم ولی با هم من و او ما می شویم و باز هم با هم تا ابد، تا هست، تا ساحل یه لینک جدید زدم چون آخرین پستش برای مادر بود اگه تونستید وبلاگ اصغر رو حتما بخونید. واقعا زیباست. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 مرداد1385ساعت 13:25 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|