![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
"من هستم" یا "خداحافظی در اوج" امشب می خواهم به موضوعی اشاره کنم که دیر یا زود شما هم باید در مورد آن تصمیم گیری کنید. بی جهت نیست که فرموده اند "ببینید و دل مبندید، بگذارید و بگذرید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت" برای اینکه قضیه را روشن کنم علی رغم میل باطنی مجبورم مثالی بزنم که اصلا دوست ندارم. به همین علی دایی که من به او می گویم . . . نگاه کنید. چند سال پیش مثلا ۲ سال پیش اگر از دنیای حرفه ای فوتبال کنار می رفت شاید اینهمه ناله و نفرین و ناسزا پشت سرش نبود یا حداقل کسی او را دلیل ناکامی ایران در جام جهانی نمی دانست. بودند کسانیکه در اوج کنار رفتند و نامی نیک از آنها به جای ماند. حال شاید بگویید انسان تا آنجا که فرصت دارد باید تواناییهای خود را نشان دهد که این گفته زمانی درست است که انسان توان یا هنری برای بروز و نشان دادن و مثمر ثمر بودن داشته باشد نه اینکه همه امکانات و حتی انسانها را به کار گیرد تا اینکه فقط بگوید "من هستم".
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 مهر1385ساعت 1:9 توسط امیر |
|
|
سلام
اومدم یه خبر فوری بدم و برم. یه دوست دارم که خفن طرفدار سید محمد خاتمیه. اینقدر تو گوش این در به در خوندن که دولت قبلی و عاملانشون به دنبال تشریفات و تجملات بودند که این "روزبه" ما هم آواره اینترنت و بازاریابی و . . . شده البته می خواد دست شما رو هم بگیره و یه جورایی هم مخ من رو زده. لینک وبلاگش رو گذاشتم برین و بخونید تا بفهمید این در به در چی میگه. البته فکر نکنید مثل گولدکوئیست و این چرت و پرت هاست حداقل این یکی دیگه نمی خواد پولی بدین. راستی امروز روز تولد من بود. اینقدر آدم خوب و درستی هستم که فقط ۳ نفر به من تبریک گفتند. اشکال نداره این هم از بی وفایی روزگار دیگه. یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 24 مهر1385ساعت 20:13 توسط امیر |
|
|
فزت و رب الکعبه امروز ۲۰ رمضان المبارک یعنی فردای روزی است که بر مولایمان ضربت فرود آمد. آری علی(ع) از آن روز که بر درب خانه اش هجوم آوردند تا به امروز که من این مطلب را می نویسم هر دم و هر لحظه ضربت شمشیر می خورد. اگر آن روز ضربت شمشیر مرادی را از سر کین خورد امروز شمشیر حب من بر فرق علی می نشیند بی آنکه من بخواهم یا بدانم و تنها دلخوشیم این است که در شب شهادتش اشک بریزم و دعا کنم و بگویم الهی العفو و دوباره از فردای آن روز شمشیر آخته و آغشته به زهر حب علی در کف من و روان و دوان برای پیکار با علی و آل علی و این است زندگینامه یک شیعه نما، یک مسلمان علی شعار و این است حکایت مظلومیت علی (ع)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 مهر1385ساعت 10:50 توسط امیر |
|
|
اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مهر1385ساعت 17:10 توسط امیر |
|
|
سلام
این پست خیلی آبکیه و فقط چند نفر می فهمند یعنی چی. قسمت نظرات رو می خوندم آقا مهدی گفته بود چرا به روز نمی کنم، گفتم بیام چند تا خبر بهش بدم و برم. آقا مهدی! این روزها قیمت خیلی از کالاها سرسام آور شده. مصالح ساختمانی که اصلا حرفش رو نزن. مرغ شده کیلویی ۱۹۵۰ تومان و . . . ما که اصلا قصد برج سازی نداریم که بالا رفتن قیمت مصالح ساختمانی ما رو انگولک کنه. توی زندگی دانشجویی هم که مرغ و مشتقات اون منهای تخمش حرامه اما چند روز گذشته قیمت چندتا کالا واقعا بالا رفته که اسباب زحمت برخی مردم از جمله محصلا و داشجوها رو در بر داشته. یکی قیمت پرینت و یکی هم زیراکس. پرس و جو که کردم معلوم شد چون تقاضا بالا رفته اون هم در یک محدوده جغرافیایی خاص قیمت اینا هم بالا رفته. با خودم گفتم همیشه تقاضا که بالا می رفت قیمت پایین می یومد حالا چی شده اون رو هم بذارین به حساب . . . البته پیش بینی می شه قیمت تلق و شیرازه هم نسبتا بالا بره که برای جلوگیری از این کار من خودم باید وارد عمل بشم. توضیحات بیشتر در چند روز آینده خوش باشید و علی یارتون |
|
+ نوشته شده در
شنبه 8 مهر1385ساعت 4:48 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|