![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
یاحسین غریب مادر تویی ارباب دل من یه گوشه چشم تو بسه واسه حلّ مشکل من |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 دی1385ساعت 12:10 توسط امیر |
|
|
سلام
عیدتون مبارک. آقا جون عید شما هم مبارک! آقا جون خسته شدم از بس از دور سلام دادم. خسته شدم از بس گفتم ما به امید زنده هستیم. دیشب گفتم شب عید غدیره و همه لباس شاد می پوشن ولی من می خواستم لباس مشکی بپوشم. خانمم گفت واسه چی؟ گفتم می خوام به آقام بگم که با وجود عید، من عزادار جدّتون هستم وقتی اومدین با هم در کنار شما عید می گیرم. اما دیدم باز باید جواب این و اون رو بدم باز باید سرزنش بشنوم باز باید . . . امروز از خواب که بلند شدم از کربلا برام اس ام اس رسیده بود. "اللهم أجعلنا من المتمسکین به ولایت علی ابن ابیطالب (ع) و اولاده الطیبین الطاهرین المعصومین[کربلاء المقدسه]" گفتم این هم عیدیمون که ارباب داده. آخه کسی هم که فرستاده از آدمای کار درسته (استاد مطیع رو می گم). یه دفعه یادم افتاد که امروز ، روز عید ولایت، روز غدیر خم، روزیه که تاریخ عوض شد یعنی سرنوشت خیلی از وقایع رقم خورد. روزیه که معلوم شد یه عده یه روز می ریزن در خونه مولا، از همین روز، عاشورا . . . بس دیگه، چه جای این حرفاست. عیدتون مبارک و یادتون نره که برا اومدن آقا دعا کنید زیادِ زیاد
یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 دی1385ساعت 9:5 توسط امیر |
|
|
عید است و دلم خانه ویرانه بیا این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا اکنون عید خون و قربانی و پس از آن "الیوم اکملت لکم دینکم" و به درستی که هر کس خدا، مولای اوست محمد (ص) مولای اوست و هر آنکس که محمد مولای اوشد علی (ع) مولای اوست. فرا رسیدن عید قربان و عید بزرگ غدیر بر همگان خجسته باد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 6:11 توسط امیر |
|
|
سلام. امشب پس از مدتها . . .
باز هم مثل اکثر اوقات این مطالب شامل عده ای خاص می شود. آنانکه نامها و مکاتب و شخصیتها را بازیچه قرار داده اند و در پس اسمها خود را پنهان می کنند و فکر می کنند استفاده از این نامها می تواند توجیهی باشد بر تفکرات اشتباهشان و امشب معلم شهید دکتر علی شریعتی. شاید این معلم شهید را آنطور که حق مطلب را بتوانم ادا کنم نشناسم و یا به اندازه آنانکه برای این شخصیت بزرگ وبلاگ می زنند و سایت راه اندازی می کنند و یا در دانشگاهها تشکل "حمایت از اندیشه شریعتی" را تاسیس می کنند نتوانم در مورد او صحبت کنم اما گمان می کنم همینقدر که چند کتاب او را خوانده باشم و یا وصف او را از عرفا و دوستداران واقعی او شنیده باشم کفایت کند که بخواهم این چند مطلب را بنویسم، . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 دی1385ساعت 1:46 توسط امیر |
|
|
شب یلدایی دیگر (مطلب زیر را از وبلاگ "فریاد در شب" از محمدرضا شوق الشعرا آوردم) در شب تولد یلدای ایرانیان، هندوانه وجود نداشته است! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 دی1385ساعت 10:53 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|