![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
<< نا گفته های جنگ را فقط حاتمی کیا می داند >> جار و جنجالهای جشنواره ای و تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم همگی دست به دست هم می داد تا اخراجی ها را ببینیم و صد البته . . . و . . . و نام کارگردان دلیلی بود تا اسم اخراجی ها را هم نبرم. اما به هر حال نه تنها در سینما بلکه در منزل و با استفاده از دو حلقه CD قاچاق یا غیر قاچاق این فیلم را دیدم. مرتبه دوم به این دلیل بود که برای نوشتن این چند خط در نظر خودم ظلمی نکرده باشم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 20:16 توسط امیر |
|
|
اعتصاب و اعتراض و...و پوچ سلام امروز معلمان کشور دست به اعتصاب زدند. شاید این اعتصاب اعتراضی به نحوه و میزان حقوق آنان باشد و شاید واکنشی به دستگیری فرهنگیان. خلاصه اینکه روز خسته کننده ای بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 19:57 توسط امیر |
|
|
أعوذ بالله من نفسي نزديك به دو سال پيش در چنين روزهايي دانشجويي انرژيك با روحي سركش و زباني منتقد احساس كرد كه بايد بزرگتري در كنار او باشد. ديگر زمان آن رسيده بود تا شخصي بر رفتار، گفتار و نوشته هاي او نظارت كند تا مبادا اين جوان پرشور به خطا رود و ازآن سوي بام سقوط كند. چند دقيقه حرف زدن در مورد فيلم «مارمولك» در گوشه مسجدي در شهري كم جمعيت اولين جرقه اي بود تا او احساس كند گم شده خود را يافته است. محمد حجار و عليرضا تقي زاده، يك صبح زود در كنار هم و صرف صبحانه اي مختصر، و اين بود شروع يك . . . چاپ مطلبي با عنوان «اگه دلت گرفت چي كار مي كني؟» در يك نشريه دانشجويي و اولين انتقاد از طرف يك آخوند، ديگر او را براي اين دانشجو يك روحاني كرده بود تا جايي كه در اين نامه اين جرأت را به خود مي دهد تا او را با نام خطاب كند. نامه ای سرگشاده به "حجت الاسلام علیرضا تقی زاده" ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 13 فروردین1386ساعت 6:5 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|