![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
امشب چنان مستم که از چشمم شراب آید برون یا رضا! می خواستم این بار حضورم را بر بال ملائک بنویسم و یا بنویسی. می خواستم چون همیشه با شور بیایم یا مرا بیاوری. می خواستم چون همیشه حاجتمند بیایم و یا حاجت روا. می خواستم این بار با فریاد شوق بیایم یا سرشار از اشک مستی. می خواستم این بار . . . و من آمدم و بی شک تو مرا خواندی که اگر غیر از این باشد جز سختی سفر و دوری عزیزان حاصل من نبوده است. آمدم با کوله باری سنگین تر از همیشه از گناه که چشم به کرم شما اهل بیت دوخته ام و آمدم با دلی که ده ها و صد ها آرزو به دل و التماس دعا گو بدرقه راهش بود. از خداحافظی دیروز تا سلام امروز شاید کمی طولانی شد اما این بار امید دارم که بار دیگر کربلا را با خود سوغات خواهم برد. با رفتن سامانی در زندگی خواهم داشت چرا که این بار تنها نیامده ام. با خود دستی آورده ام که دل صاحب آن همیشه به عشق تو و جد بزرگوارت حسین (ع) تپیده است و از تو خواسته ایم که تا عمر داریم خودت دستمان را در دست هم گذاری و دلمان را همیشه در کنار خود نگاه داری که جز شما اهل بیت مُأوایی نداریم. آمدم و این بار برای شروع زندگی مشترک تا تو مهری بر آن بزنی که تا عمر داریم در کنار هم و حسینی باشیم. دعا گوی همه دوستان هستم و هستیم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 22:0 توسط امیر |
|
|
سلام امروز برای چندمین بار در زندگی از خودم بدم آمد. ولی این بار شدیداْ از خودم متنفرم.از اینکه مرد هستم. از اینکه در یک جامعه و کشور اسلامی زندگی می کنم. از اینکه کشور من متمدن است. از اینکه کشور و جامعه من بسیار بی فرهنگ است. در این رابطه به هیچ کس حق اعتراض نمی دهم مگر اینکه به من ثابت کند اشتباه می کنم. من تفاوت شرع و عرف را نمی فهمم. من نمی دانم کدامیک بر دیگری مقدم است. خواستگاری یک دختر در جامعه از یک پسر ایرادی ندارد. شاید دارد. عرف می گوید درست نیست. شرع می گوید جایز است. چرا جایگاه زن و مرد در جامعه عوض شده است؟ آیا کشور ما اسلامی است؟ کی گفته؟ یه نگاهی به سایتهای سیاسی بندازید. الآن داشتم سایت رجانیوز رو می خوندم. چندین و چند توهین و افترا در اون بود و انگار نه انگار چرا؟ چون . . . قسمت نظرات کاربران هم که . . . مسدود ! ! ! ! ناراحت شدید که گفتم ما بی فرهنگیم؟ اگر موافق نیستید عکس این را ثابت کنید. آخرین باری که پوست پفک توی پیاده رو انداختم کی بود؟ آخری باری که توی تاکسی با صدای گوش خراش موبایل بغل دستی افکارم متشنج شد کی بود؟ آخرین باری که به بچم گفتم بگو بابام خونه نیست کی بود؟ آخرین باری که . . . آخرین باری که با تفکر و اندیشه رفتم پای صندوق رای کی بود؟ آخرین باری که قبول رشوه کردم کی بود؟ آخرین باری که ماشینم رو توی کوچه با آب شرب شستم کی بود؟ . . . چرا از کشورم متنفرم؟؟؟ وضعیت آموزش و پرورش چگونه است؟ آیا از اعتصاب فرهنگیان با خبرید؟ چرا اعتصاب می کنند؟ چرا فوراْ انگ سیاسی به آنها می زنند؟ آیا از درگیری های اقلید اطلاع دارید؟ سبب این درگیری ها چیست؟ شاید برقراری عدالت و شاید هم نقض عدالت. سفر استانی با مردم اقلید چه کرد؟ راستی عدالت یعنی چه؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 12:52 توسط امیر |
|
|
به نام . . .
وای دارم دیوونه می شم. من نمی تونم عکس وبلاگم رو عوض کنم. منظورم لوگوی وبلاگ. تو رو خدا کمک. تا حالا صد بار این کار رو کردم ولی الآن نمی شه. کمک کنید. بابا به خدا نشد. اگه این مشکل رو حل کنید باور کنید جامعه بشریت و مملکت ما دیگه مشکل نداره. پس به دولتمردامون کمک کنیم. با سفر استانی میلیاردها تومان اعتبار به مرودشت رسید. دیگه هیشکی مشکل نداره فقط تنها مشکل عکس وبلاگ منه. همین. شهرام جزایری هم آخرین مفسد بود که دستگیر شد دیگه چی می خواین؟ اخراجی ها هم که END فیلم بود و بعد از اون فیلمی نمی یاد. بوش هم که تلویزیون سوتی هاش رو نشون داد و رفت پی کارش فقط عکس وبلاگ من. آهای شمایی که توی دولت کریمه زندگی می کنید دلتون می یاد به من کمک نکنید؟؟؟ این دور از عدالت نیست که عکس وبلاگ من مال نوروز باشه و شما بین خودتون سهام پخش کنید و مهروزی از خودتون در وکنید. فقط همین مونده ها. من چی کار کنم؟؟؟ فقط همین. نه یه چیزی دیگه هم مونده. من کربلا می خوام |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 اردیبهشت1386ساعت 1:58 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|