![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
۲۶ سال و یک روز پیش روز جمعه بود. ساعت ۲ بعدازظهر کودکی در نهایت معصومیت گریست و این گریه خانواده ای را خوشحال کرد. کودکی کارگرزاده که اگر تا امروز فقط دو مدال افتخار بر گردنش باشد یکی این است که با لقمه حلال بزرگ شده است و دیگر اینکه . . . کودک ۲۶ سال زیست تا امروز دریای سوالات بی پاسخ باشد. او آموخته بود که حرف بزند. یاد گرفته بود که سکوت نکند و فریاد بزند اما نیاموخته بود که "زبان سرخ سر سبز میدهد بر باد" باز هم نمی توانم بگویم. باید بیاموزم که سکوت سرشار از ناگفته هاست. باید بیاموزم که سکوت را فریاد کنم. باید یاد بگیرم که تنها حرف لایق شنیدن، موسیقی نگاه یار است و تنها زمزمه برای گفتن ناله دل است. نالیدن از جمادات نه، از انسانها نه، از فراق. مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد اگر دم درکشم ترسم که مغز استخوان سوزد و اما مدالی دیگر . . . به رنگ کبود و نمناک، دیوانگی، جنون، . . . همین یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 مهر1386ساعت 10:10 توسط امیر |
|
|
عید است و دلم خانه ویرانه بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا
یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک شب تو به میهمانی این خانه بیا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مهر1386ساعت 12:33 توسط امیر |
|
|
دیشب قاصدک داشت کتاب مفاتیح رو ورق می زد که به من گفت: " چرا اعمال شب بیست و یکم ننوشته؟ " به شوخی گفتم اعمالی نداره. چند ساعت بعد یه منتخب مفاتیح الجنان دست خودم بود. ورق زدم. بعد از اعمال شب نوزدهم نوشته بود " اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان ". رفتم پیش قاصدک و گفتم تنها عمل شب بیست و یکم سوگواری امیرالمومنین هست و بس.
به قول دوست عزیزم امید : اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید. یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 5:12 توسط امیر |
|
|
محاکمه احمدی نژاد پس از بازگشت از نیویورک با توجه به اظهارات احمدی نژاد در نشست عمومی سازمان ملل مبنی بر مذاکره با تمامی کشورها پیش بینی می شود که ایشان پس از بازگشت از نیویورک به دادگاه احضار شوند. با نگاهی به گذشته و بررسی اسناد می بینیم که هر کس در مقاطع زمانی گوناگون نظریه مذاکره با آمریکا را مطرح کرده است احضار، محاکمه و بعضاْ محکوم نیز شده است. شاید درصدر کسانیکه این بحث را به صورت مستقیم ارائه کرده اند بتوان از "عطاءالله مهاجرانی" نام برد که پس از ارائه مقاله اش در این رابطه طرد و مرتد خوانده شد. البته بارها مشاهده شده است که افرادی هم بوده اند که بصورت مستقیم این بحث را مطرح نکرده اند ولی از مطالبی که ارائه داده اند تئوری "مذاکره با آمریکا" برداشت می شده است که طبعاْ محاکمه نیز شده اند و در این زمره می توان از "عبدالله نوری" نام برد. با این تفاسیر بعید نیست که "آقای محمود احمدی نژاد" به بهانه بیان نظرات مخالف با امام خمینی (ره) به دادگاه احضار شوند. البته این موضوع با توجه به شواهدی که گفته شد محتمل به نظر می رسد ولی باید توجه داشت که در دنیای سیاست معادلات و قوانین جامع و یکسانی وجود ندارد و شاید در این دنیا (جهان سیاست) همه در مقابل قانون برابر نباشند. باید به انتظار نشست!!!!!!!!!! |
|
+ نوشته شده در
شنبه 7 مهر1386ساعت 10:56 توسط امیر |
|
|
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً این روزها هفته دفاع مقدس را پشت سر می گذاریم. دفاع مقدس، واژه ای که از دو کلمه بسیار بامعنی و فابل تـأمل ساخته شده است اما مهمتر از معنی این عبارت کاربرد آن است. باید دید چه کسانی و در کجا و در چه زمانی آن را بر زبان جاری می سارند و مهمتر اینکه برای چه؟ سخن در دل بسیار است و نه تنها مجال گفتن اندک که صدالبته گفتن نیز ابزار می خواهد و امروزه این ابزار به انحصار درآمده است. شاید بتوانم گوشه ای از حرفهای خود را با یادآوری گوشه ای از وصیت نامه شهید باکری بگویم. آنجا که گفته است: "پس از جنگ آنان که در این راه بودند سه دسته می شوند. یک دسته همه چیز را فراموش کرده و به زندگی خود ادامه می دهند. گروهی منکر همه چیز می شوند و عده ای بر عقیده خود می مانند و به خلوت تنهایی خود می خزند."۱ و این را به وضوح در این شهر بی اعتبار می بینیم. اما کاش شهید باکری نامی هم از کسانی می آورد که در آن روزها نبودند. بودند اما نه در میدان رزم ولی امروز هستند و نردبان های ترقی را یکی پس از دیگری و گاهی شبانه می پیمایند. نردبانی از جنس خون. همانهایی که حتی اعتقادی به دفاع در مقابل تهاجم دشمن نداشتند و امروزه شده اند تئوریسین های انقلاب و مفسران اسلام. باید مختصر گفت و مفید. باید به اینان گفت که اگر آن دفاع نبود اکنون فرزندان شما پدران عراقی و آمریکایی خود را نمی شناختند و شما دین بسیار سنگینی بر گردن دارید. مطمئناً هرگز پاسخ نخواهید گفت تا مرگ شما دررسد و خوشبختانه این را ایمان دارم یعنی مرگ را. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ۱- نقل به مضمون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مهر1386ساعت 11:19 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|