![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
سخنی با وزیر اطلاعات جناب آقای محسنی اژه ای! و کسانی که این مطلب را می خوانید! گمان نکنید می خواهم با گفتن این حرفها روند زندگی کسی را عوض کنم و یا انتظار دارم حتی یک نفر برای آنها ارزشی قائل باشد. فقط می خواهم بگویم. آقای محسنی اژه ای! دیشب در اخبار ۲۰:۳۰ عمل یکی از افراد سیاسی را در مورد مصاحبه با رادیوهای بیگانه نکوهش کرده و فرمودید . . . . هدف من تأیید این مصاحبه نیست اما وقتی کسی نمی تواند حرفهای خود را از صدا و سیمایی که بی جهت آن را رسانه ملی نامیده اند باز گو کند چه باید کند؟ چرا نمی گویید قبل از او چه کسانی با رادیوهای بیگانه مصاحبه کردند؟ مگر آقایان ناطق نوری که امروز در اتاق فکر اصولگرایان تئوریسین شده است با BBC مصاحبه نكرد؟ آقايان باهنر، لاريجاني و بادامچيان چه؟ چرا آن روز ۲۰:۳۰ وجود نداشت؟ وزارت اطلاعات هم نبود؟ صدا و سيما هم نبود؟ آقاي محسني اژه اي! اگر يك بار ديگر تصاوير دادگاه غلامحسين كرباسچي را (كه من در آن زمان هم كه در عنفوان نوجواني بودم به آن مي گفتم سريال كرباسچي)، ببينيد ملاحظه مي كنيد كه گرد پيري عجيب بر رخسار شما نشسته است و البته بر روش و سبك و سياق كاري شما. رجايي و باهنر و بهشتي كه صد البته با وي مخالف بوديد و هستيد ديگر در بين ما نيستند و چند صباحي باقي نمانده كه شما هم برويد (به مرگ و حيات ابدي كه اعتقاد داريد؟) و در اين چند روزه نه مي خواهم عاملان فرار شهرام جزايري را به مردم معرفي كنيد و نه مسببان گران شدن قيمت زمين و مسكن (اگر يادتان باشد هر دو قولي بود كه داديد) و نه ده ها جوابي را مي خواهم كه سالهاست قول پاسخگويي داده ايد فقط مي خواهم خائنين واقعي به نظام جمهوري اسلامي را با در نظر گرفتن خدا نام ببريد. همانها كه جان و خون مردم را اين روزها در شيشه كرده اند. همانها كه تورم و گراني را يا ثمره دولت هاي پيشين مي دانند يا نتيجه كار دستهاي پنهان. همان هايي كه امروز سه روز است در راديو و تلويزيون مي گويند قيمت فلان كالا اينقدر و بهمان كالا آنقدر و با جستجو در بازار يا آن كالا را نمي بينيم يا با قيمت چند برابر پيدا مي كنيم. آقاي محسني اژه اي سكوت مردم از رضايت نيست. آنان توان اعتراض و ناي شكايت ندارند. آن ها مي ترسند. از خفقان شما و از جبر شما و آبروي خود. آقاي محسني اژه اي! من به جواب خود مي رسم؟ و اما سخنی با سید محمد انجوی نژاد (مطلب بعد) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 اسفند1386ساعت 18:32 توسط امیر |
|
|
نبرد نابرابر،
هست کار مابرادر! این روزها فقط حرف از انتخابات است و بس. حتی قیمت نفت هم دیگر مهم و جذاب نیست. دیگر تورم اگرچه مطرح می شود اما همه با آن خو گرفته اند. همه چیر شده است مجلس و انتخاب شدن و له کردن رقبا در زیر چکمه های زور و البته ساختن نردبان همیشگی از عنوان قشر آسیب پذیر. این روزها جوانان ما در دنیا نظیر ندارند. این روزها تصویر محمد نوری در حال خواندن آواز از صدا و سیمای نه ملی بلکه جناحی ما پخش می شود. روزگاری جرم وزیر ارشاد دادن مجوز به کاست محمد نوری بود و امروز افتخار ما خواندن ترانه وطن توسط او. این حرکت ها را ماه هاست که می بینم. بخش خبری ۲۰:۳۰ تقریباْ از تیرماه حملات خود را به اصلاح طلبان شروع کرد. بستن روزنامه های منسوب به اصلاح طلبان نیز اگر نباشد غیر طبیعی است و چند روز است که همه و همه دست در دست هم داده اند تا انخاباتی باشکوه، غرور آفرین و البته مضحک برگزار شود. من می گویم نه اصلاح طلب و نه اصولگرا اما می خواهم اگر در انتخابات شرکت کردم آن را به انرژی هسته ای مرتبط نسازند. ولی نمی توانم شرکت کنم. چون هیچکدام از این کاندیداها را قبول ندارم. نه! باید شرکت کنم چون مهر آخر شناسنامه را نیاز دارم. نه! در جو مسموم نباید وارد شد. مگر مومن نباید تدبیر داشته باشد؟ مگر از این حضور من سوءاستفاده نمی کنند؟ دلم برای اصلاح طلبان می سوزد. نه صدا و سیمایی نه روزنامه ای و نه شورای نگهبانی. نه ناظزی در پای صندوق ها و نه دادگاهی برای دادخواهی اما سخنی با وزیر اطلاعات (مطلب بعد)
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 23:40 توسط امیر |
|
|
سوالات عجیب تمام شد بالاخره ماه صفر هم تمام شد. دیگر کاروان حسین(ع) و قافله اسراء به همراه زینب(س) فراموش می شوند تا محرم دیگر. دیگر باید پیراهن مشکی را از تن درآورد و به استقبال ربیع رفت و دیگر نباید شاهد بهت و حیرت دیگران بود. دیگران به ما نمی گویند "بد نباشه! مشکی پوشیدی؟" و دیگر نباید در دل این پاسخ را بگوییم که "از این بدتر که سر حسین به نیزه هاست". آیا از امروز می گویند: . . . ؟ آیا می گویند خدا به اهل بیت و امام زمان در تحمل مصیبت کربلا صبر دهد؟ محرم و صفر امسال نیز تمام شد. قبل محرم تو دلم چه شور و حالی داشتم اسم محرم می یومد سر به جنون می ذاشتم گفتن محرمت رسید هنوز تکون نخوردم خیلی خجالت می کشم کاشکی می شد می مردم این محرم و صفر برای خیلی از انسانها آخرین بود و شاید برای ما. ما که نتوانستیم باری بربندیم اما چشم به دعای دوستان داریم و به کرم خاندان رحمت. السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین السلام علی العباس السلام علی خاک کربلا السلام علیک یا زینب کبری |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 اسفند1386ساعت 18:33 توسط امیر |
|
|
همچنان نرخ تورم تك رقمي است شنيديم در آستانه سال نو قيمت ميوه زياد نمي شه. ديشب بادنجون (بادمجان) كيلويي 1100 تومان بود. توي راه اينقدر بد و بيراه به اونايي كه اين حرف رو زده بودند دادم(منظورم از بد و بيراه نفرينه نه چيز ديگه) ولي وقتي رسيدم خونه همه بد و بيراه ها رو به خودم گفتم (باز هم منظورم نفرينه نه چيز ديگه) چون تازه متوجه شدم بادنجون (بادمجان) ميوه نيست. --------------------------------------------------------------------------------------------------------- 1- امروز بادنجون شده بود 1000 تومان و البته كدو خورشتي هم 1200 تومان. 2- عجب وبلاگ پر باري |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 اسفند1386ساعت 2:32 توسط امیر |
|
|
سرحدّ جنون اول دیوانگی ماست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 اسفند1386ساعت 3:53 توسط امیر |
|
|
طراحي و پياده سازي سيستم
مديريت ارتباط با مشتري كارخانه
ذوب آهن اصفهان
عنوان فوق موضووعي است كه بايد در تاريخ
پنجشنبه ۱۶/۱۲/۱۳۸۶ ساعت ۱۰
از آن دفاع كنم. مي خواستم از يك سال پيش هركاري رو كه در رابطه با اين موضوع انجام دادم بيارم توي اين وبلاگ ولي وقت ياري نكرد. شايد وقتي ديگر. روز پنجشنبه نمي خواهم از خود و زحمات خود دفاع كنم، بلكه مي خواهم صبر و ايثار قاصدك را بازگو نمايم. كاش مي توانستم مظلوميت او را نيز فرياد بزنم. اما خودش به من آموخت كه "زبان سرخ سر سبز مي دهد بر باد" براي حرفهايم، يار مي طلبم و سنگي صبور. من و قاصدك
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 15 اسفند1386ساعت 1:17 توسط امیر |
|
|
امروز روز هفتم است؟
یا روز ششم؟
یا . . .؟ دیشب آخرین قسمت حلقه سبز رو دیدم. با همه قسمتهاش متفاوت. باز هم مثل بقیه کارهای حاتمی کیا تا چند دقیقه پس از اتمام آن پای تلویزیون میخکوب بودم. چقدر حرف زد و چقدر حرف داشت. دنیای هفت روزه صدای هر اذان یعنی پس دادن امانت الهی باز هم لاک پشت. یک بار دیگر آن را در روبان قرمز دیده بودم و هر روز در زندگی آن را می بینم. قاصدک گفت نماد عمر طولانی است و من گفتم "رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود." و قاصدک. من دیشب سه قاصدک دیدم نه دو تا و گلبهار به دنبال کسی که قلب خود را به او بدهد. و حسن. در آخرین لحظه هم گفت: "هنوز هم نمی توانم از دنیا دل بکنم". همان حسنی که روزگاری گمان می کرد قشنگ ترین جای دنیا باغچه ننه گلاب است و به قول قاصدک همان حسنی که خالی از خور و خواب و شهوت است اما برایش جدا شدن سخت است. و معجزه اتفاق افتاد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 اسفند1386ساعت 12:55 توسط امیر |
|
|
اندیشه های شهید مطهری در
زباله دان تاریخ در روزهایی که همه چیز شده است انتخابات و رقابت و به قول بعضی ها بداخلاقی های انتخاباتی اگر کمی دقت کنیم می بینیم که از شعار تا عمل هنوز اندر خم یک کوچه ایم. در ابتکاری جدید پس از رد صلاحیت همه کسانی که حتی سر سوزنی به اخلاق و روشهای آقایان انتقاد داشتند و یا حتی بر وفق مراد آنان نبود (هر کس با ما نیست بر ماست) شورای نگهبان بصورت گتره ای(املای آین کلمه را بلد نیستم شما بخوانید فله ای) هر روز صلاحیت ۲۰۰ نفر از آنان را تأیید می کند و در نظر همگان این کار به به و چه چه دارد. غافل از اینکه هیچ چیز عوض نشده است. بسیاری از آنان که در دوران جنگ خون دل خوردند تا آقایان در حوزه ها از سنگر دین حفاظت کنند هنوز انگ عدم التزام به اسلام را یدک می کشند. روزهایی که حضرات در ناکجا آباد بودند برخی از این کافران از خدا بی خبر امروز که نه اسلام را می شناسند و نه ولایت را در خوزستان در زیر گلباران دشمن از همین اسلام و مملکت اسلامی دفاع می کردند. آری همین مسلمانان امروز و دوستان از آش داغ تر آنها اگر عنوان فوق را بخوانند می گویند توهین به شهید مطهری غافل از اینکه توهین در عمل آقایان است، نه بیان عمل آنان توسط من. شهید مطهری می گوید "باید به آن درجه از آزادی برسیم که کومونیسم را در دانشگاه های ما کومونیست ها تدریس کنند نه من اسلامگرا" این امر تا کجا رسیده است؟تا چند سال آینده به آن می رسیم؟ آیا افق روشنی می بینیم؟ رد صلاحیت افراد در انتخابات را از چند جهت می توان بررسی کرد: اول اینکه برخی از افراد حق شرکت در انتخابات را ندارند چون ما نمی خواهیم. دوم اینکه افرادی که رد صلاحیت می شوند و همفکران آنان نباید در انتخابات شرکت کنند چون آقایان توان رقابت با آنان را ندارند و اگر آنها باشند شکست می خورند و این اصلاْ به صلاح نیست. سوم اینکه مردم ما قدرت تشخیص ندارند و نمی توانند درک کنند چه کسی شایسته قانونگذاری است و بجای شرکت در انتخابات باید در انتصابات شرکت کنند. چهارم اینکه برای برقراری اسلامی که ما می شناسیم و ما می خواهیم باید از تمام ابزار و امکانات استفاده کرد. در واقع هدف که مقدس باشد وسیله توجیه شده است. یا علی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 8:55 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|