![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
وجود یک صدا و سیمای انحصاری که به ناحق به آن رسانه ملی می گویند در یک کشور، دارای معایب و محاسن بسیاری می باشد که عمدتاْ محاسن و فواید آن به سمت حکمرانان و خودکامگان می رود و مضرات آن متوجه جامعه، فرهنگ و شعور مردم می شود. این امر از آنجا برای سران حکومت مفید می باشد که مردمِ کشور خود را، از واقعیت کشور خود و اخبار روز دنیا بی خبر می سازد و این بی خبری گاهی بصورت معکوس جلوه می کند یعنی اخبار بصورتی کاملاْ متفاوت به جامعه تزریق می شود. به عنوان مثال در شروع جنگ عراق هر روز صدا و سیمای ما خبر از مقاومت مردم عراق در مقابل تهاجم آمریکا می داد. هر روز یک هلی کوپتر آمریکایی سقوط می کرد و ده ها آمریکایی کشته می شدند. نزدیک به یک ماه هیچ شهری در عراق سقوط نکرد و آمریکایی ها زمین گیر شده بودند. اما یک شبه همه چیز عوض شد و در همین تلویزیون شاهد جشن و پایکوبی مردم عراق به خاطر سقوط صدام بودیم. سوای از این، تلویزیون ابزاری برای سرگرم کردن مردم برای جدا کردن آنها از مسائل اجتماعی می باشد. به عنوان مثال پس از انتخابات فرمایشی ۲۲ خرداد ۸۸ به یکباره تلویزیون بمباران فیلم و سریال را آغاز کرد تا مردم جهت اعتراض از خانه ها بیرون نیایند تا آنجا که سریالی که برای ماه مبارک رمضان آماده شده بود نزدیک به یک ماه زودتر نمایش داده شد. حتی نمایش سریالهای پرطرفداری مثل "افسانه جومونگ" به پنج بار در هفته رسید. در این شرایط انتخاب مردم صفر و با توجه به امکانات ارائه شده به جامعه مثل اینترنت، روززنامه ها و ... بی اطلاعی مردم از اوضاع جامعه به نهایت خود می رسد تا آنجا که شاهد سریالهای بی محتوی و بی مزه ای از تلویزیون هستیم. سریالهایی مثل "اعترافات رجال سیاسی" ، "اخبار ۲۰:۳۰" و . . . هرچند این سریالها در ذهن مردم باقی نمی ماند اما از بُعد تاکتیک جنگ روانی بسیار کارساز و مؤثر می باشد. در ادامه همین تاکتیک ها، تلویزیون انحصاری در نهایت بی اخلاقی به دفعات با دعوت از افراد سیاسی از یک طیف در نقش های مختلف تعدادی جملات تکراری با هدف سرکوب کردن منتقدان اقدام به دروغ پراکنی، تهمت زدن به اشخاص و منحرف کردن اذهان مردم از واقعیات می نماید و هیچ جای دفاعی برای اشخاصی که مورد هتاکی قرار می گیرند نمی گذارد. در جامعه ای که حتی تریبون های نماز جمعه و منابر ائمه جماعات وسیله ای شده اند برای دشنام دادن، تحریک عوامل سرکوب و ضرب و شتم مردم و دستاویز کردن مقدسات برای رسیدن به مقاصد سیاسی آیا می توان انتظاری فراتر از آنچه گفته شده از تلویزیون داشت؟ شاید از بُعد سیاسی تمام جملات فوق توجیه داشته باشند و حتی طبیعی به نظر برسند اما توجه به دو نکته زیر تأمل برانگیز است: ۱- صدا و سیمای ما تحت نظر مستقیم رهبری می باشد. ۲- ادعای ما این است که کشورمان اسلامی است و حکومت ما علوی که این گزینه دوم به واقع یک ادعاست. ادعایی بزرگ، دروغ و پوچ که به سبب همین ادعا بسیاری از بزرگان دین ما باید پاسخگو باشند. حداقل، پاسخگو به نهج البلاغه مولا علی علیه السلام. یادآوری ------------------------------------------------------------------------------------------------ ۱- هنوز به ما تلفن ثابت نداده اند و گفته اند تا پایان شش ماهه اول ۸۸ ۲- امیدوارم به زودی توفیق این را داشته باشم که در این وبلاگ فرازهایی از نهج البلاغه را مرور کنیم. شاید در این مملکت نفاق و ظلم و غیر اسلامی توانستیم با زمزمه کلام حق، حداقل خود را قانع کنیم که اسلام آن چیزی که به ما آموخته اند و نشان داده اند نیست بلکه معیار اسلام ما قرآن، سنت پیامبر و سیره ائمه می باشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 مرداد1388ساعت 11:37 توسط امیر |
|
|
خدایا!
فردا جمعه است. فردا نیمه شعبان سالروز ولادت یوسف زهراست. خدایا! فردا را چه کنیم؟ امشب تا به صبح خواب به چشمانمان نمی آید. یعنی می شود؟ یعنی این چراغانی جمع نمی شود؟ یعنی این ریسه های رنگارنگ روشن می مانند؟ یعنی این چشمان اشک آلود از غم غربت و انتظار با اشک شوق نمناک باقی می مانند؟ خدایا! خدایا! روزها و سالها زمزمه کرده ایم: اللهم کن لولیک الحجة ابن احسن صلواتک علیه و علی آبائه . . . خدایا! آیا فردا ندای لبیک سر می دهیم؟ خدایا! می توان فردا را روز ظهور نامید؟ خدایا! اگر فردا روز ظهور باشد ما در کجای قافله ایم؟ در کجای قائله ایم؟ خدایا! فقط یک کلام دیگر
اللّهُمّ عَجّل لِوَلیّکَ الْفَرَج |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 17:24 توسط امیر |
|
|
بسم الله الرحمن الرحیم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 16:55 توسط امیر |
|
|
(پنجشنبه ۰۸/۰۵/۱۳۸۸)
امروز تعطیل کاری بود. رفتم میوه بخرم. ۵ قلم شد ۱۵۵۰۰ تومن. قبل از من یه خانومی ۳ عدد بادمجان، ۷ یا ۸ یا ۹ تا هلو و حدود ۱۰ تا آلو سیاه برداشت. مغازه دار گفت: ۷۷۰۰ تومن. آون خانوم ۴۷۰۰ تومن داد و آلو سیاه رو نبرد. سر مغازه دار کلی غر زدم و البته به بعضی ها هم بد و بیراه گفتم. داشتم از پله های مجتمع بالا می رفتم که یه نفر داشت پله ها رو نظافت می کرد. میوه ها رو که دستم دید از خجالت آب شدم چون مطمئن بودم اون نمی تونه بخره. توی دلم هرچی فحش بلد بودم به دروغگوها دادم. الآن هم ناراحتم که چرا امروز اینقدر به سربازای امام زمان بد گفتم. خوب شد امام زمان من با اونا
فرق می کنه وگرنه خودم رو
می کشتم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 18:59 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|