![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
یادتان باشد من وکیل مدافع میرحسین موسوی نیستم در پست قبلی جوابی به مطلب درج شده در یک وبلاگ آشنا آوردم. اما در کمال تعجب آن مطلب در وبلاگ مذکور حذف شد و بجای آن مطلبی قرار گرفت در جواب جواب من. در این پست خواستم که جواب آن را بدهم اما به دلیل کمبود وقت و مراعات حال صاحبخانه و خستگی و البته بی انگیزگی از جهت آب در هاون کوبیدن و میخ بر سندان زدن فقط نظراتی را که در قسمت نظرات همان وبلاگ گذاشتم عیناً کپی می کنم و امیدوارم که به همین جا ختم شود چون حوصله ندارم. از آنجا که ممکن است این مطلب هم حذف شود آن را در ادامه مطلب این پست می آورم. قضاوت با شما . . . ---------------------------------------------------------------------------------------------------------- سلام حاج آقا الف:"میر حسین سابقه مبارزات قبل از انقلاب ندارد" البته این جمله در مقابل سابقه بسیار درخشان آقای احمدی نژاد در مبارزات قبل از انقلاب بسیار بسیار جالب به نظر می رسد و صد البته سابقه دوران جنگ آقای احمدی نژاد که دیگر نگو و نپرس. -- با وجود آقای صادق خلخالی و تفکرات ایشان و همفکران ایشان امکان ندارد کسی مورد تایید ساواک بوده باشد و بعد نخست وزیر جمهوری اسلامی شود. -- من که قبلا هم گفته بودم ملاک ما فرزندان امام و شهدا و ... نیستند. ملاک من قرآن، سیره ائمه، نهج البلاغه و سیره پیامبر است. باز هم به توصیه من گوش نکردید. نامه 53 نهج البلاغه را بالاخره خواندید یا نه؟ می ترسم بگویید نه که در اینصورت به حرف شما می رسیم که قسم به قرآن میخورند و ... اما از یک چیز مطلب شما خیلی خوشم آمد و آن شروع مطلب بود و تشبیه بسیار زیبایی که داشتید.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 23 مهر1388ساعت 23:57 توسط امیر |
|
|
علی کاظمی آخوندی بود که با هزاران حرف و حدیث توسط باند مافیای مذهبی در شهر بهارستان امام جماعت دانشگاه ما شد و صدالبته خودشان از تمام پشت پرده ها بی اطلاع بودند. اما افراد محبوبی پشت خط ماندند تا او وارد دانشگاه ما شود. نقد شخصیت و رفتار و عملکرد او باشد در مجالی دیگر و با اجازه خودش اما در اینجا ضمن آوردن لینک آخرین مطلب او چند خطی می نگارم تا شاید متوجه شوند که همه کبک سر در برف فرو برده نیستند. در ضمن در بخش پیوندها نیز لینک وبلاگش وجود دارد. مطلب نقل شده مورد نظر (با توجه به اینکه ایشان مطلب خود را حذف کردند آن را در ادامه مطلب همین پست بخوانید) آقای کاظمی سلام حرف آخرم را اول می زنم و آن اینکه با نقل مطلبی احمقانه میرحسین را معرفی کرده اید. شما در این مطلب به نکاتی اشاره کرده اید که خودتان اگر کمی چشم و گوشتان را باز می کردید همین مطلب شما دلیلی بود بر نقل نکردن آن و شاید عوض کردن دیدگاهتان اما چاره ای نداریم جز صبر چرا که ابر تحجر وقتی جامعه ای را فرا گرفت بسیاری از علما را نیز با خود می برد آنچنانکه برده است. دراین رابطه نظر شما را به چند نکته جلب می کنم. ۱- شما در مطلب خود همچون سایر همفکران خود که همه چیز را از جمله صدا و سیما، روزنامه، قوای سه گانه، فضای کسب و کار و ... برای خود می خواهند از کلمات براندازی نرم و مخملین نام برده اید. نمی دانم چرا حاکمان کشور ما این کلمات را به کرات به کار می برند غافل از اینکه این خود دلیلی بر بی عرضگی و درماندگی و فشلی آنان است. انقلاب مخملین در کشورهایی رخ می دهد که بین توده مردم و حاکمان شکافی عمیق بوجود آمده باشد. اگر در ایران شما ترس انقلاب مخملین دارید پس یعنی این شکاف وجود دارد. حال این شکاف چگونه بوجود آمده حتما توسط ندا آقاسلطان. آیا در حکومت عدل علوی این شکاف بوجود می آید؟ ۲- کاش می گفتیداین افراد نخبه خارجی چه کسانی هستند؟ هاشمی؟ خاتمی؟ سروش؟ مهاجرانی؟ کروبی؟ یا شاید مصباح یزدی؟ یا هوگوچاوز؟ یا بشار اسد؟ ۳- کاش می گفتید مردگان سیاسی چه کسانی هستند؟ قطعا منظورتان آیت الله منتظری نیست،میرحسین موسوی نیست، حجاریان نیست، خانواده شهدا نیست، خانواده امام خمینی نیست، بنده خدا! اینها که من اسم بردم خودشان بنیانگذاران انقلاب بوده اند. روزی که آنها انقلاب کردند شما کجا بودید؟ اگر هم منظورتان کسان دیگریست بفرمایید تا ما هم بشناسیم. ۴- فرمودید خط امام؟ بسیار جالب است هرجا لازم باشد خط امام و هرکجا به نفعمان نباشد شرایط زمانه. این تازگی ندارد که خط امام بازیچه دست شما شده است ولی شما را به خدا حیا کنید. اگر روزی کسی می گفت" با رعایت شرایط نظام با آمریکا مذاکره کنیم. " خود شما کفن پوش در خیابانهای قم و سایر شهرها حکم به ارتداد و اعدام او می دادید ولی وقتی امام فرمود شاید با صدام صلح کنیم ولی با آل سعود کنار نمی آییم هیچ کس حرف او را نشنید. ۵- کاملا روشن است چه کسی قرآن و ائمه را مستمسک قرار می دهد. اگر کسی آیه ای از قرآن یا خطبه ای از نهج البلاغه را خواند و به مزاق شما خوش نیامد، قرآن را مستمسک قرار داده است. چرا در جواب او آیه نمی خوانید یا حدیث نمی گویید؟ شما که خود در حوزه قرآن تفسیر می کنید چرا بدان عمل نمی کنید؟ چرا در همه جا افراد منتقد خود را تخطئه می کنید و دشنام می دهید و سرکوب می کنید و می کشید؟ در تلویزیون، در روزنامه ها،در منابر و در مساجد و در زندانها. چه ایرادی دارد ملاک و معیار تشخیص راه از بیراهه قرآن، نهج البلاغه و سیره پیامبر و ائمه باشد؟ ۶- مگر در کشور فقر و گرانی هست که شما گفته اید؟ رئیس جمهور محبوب شما و دروغگوی بزرگ که خلاف این را ادعا می کند. نکند شما هم کافر شده اید که روی حرف نماینده امام زمان فعلی و شاید امام زمان آینده سخنی بر لب می رانید؟ ۷- کدام مماشات؟ شما هر چه که خواستید کردید و هرچه در چنته داشتید رو کردید. کشتار در خیابان به نام اسلام، زندان انفرادی به نام اسلام، کشتار در زندان به نام اسلام، شکنجه های روحی و جسمی به نام اسلام، بی آبرو کردن جوانان به نام اسلام، بردن آبروی انقلابیون به نام اسلام، حکم به تکفیر مومنان به نام اسلام، فحاشی و توهبن به نوامیس به نام اسلام، و ... ۸- مدام از بودجه های میلیاردی خارجی ها می گویید و همچنان حرفی از دلارهای نفتی نیست، حرفی از موشکهای صادراتی به لبنان نیست، حرفی از کمک های بلاعوض به عراق نیست. ۹- ما هم انقلاب اسلامی را تجربه کرده ایم، ما هم عمارها و یاسرها و سلمان ها را دیده ایم، ما هم عاشورا را دیده ایم، ما هم دوم خرداد را دیده ایم، ما به خرداد پر از حادثه عادت داریم. ۱۰- راستی گفتید معممین عافیت طلب. همین جمله از زبان یک آخوند برای هتک حرمت نظام کافیست. منکر دستشویی مساجد نیستیم ولی در این جمله روحیه سرکوب گر خود را نشان داده اید. هرکس مخالف نظر شما بود عافیت طلب و مزدور است و هرکس پاچه خوار شما بود یار و سرباز گمنام امام زمان. ۱۱- شما را به خدا دیگر بس است. شما را به چادر خاکی فاطمه زهرا سلام الله علیها بس است. شما را به خستگی بی بی زینب بس است. الله الله در خون شهید همت، الله الله در خون شهید باکری، الله الله در خون شهید جهان آرا، الله الله در خون شهید رجایی، الله الله در خون شهدای انقلاب و اما یک سوال: چطور می شود شما در نظامی که ۳۰ سال است در دنیا ندای اسلام سرداده زندگی می کنید و طلبه یا آخوند هستید و در حوزه درس قرآن می دهید و شما را استاد کاظمی خطاب می کنند ولی اِبا دارید عکس خود را با لباس روحانیت در وبلاگتان قرار دهید ولی میر حسین با چند سخنرانی و یادآوری فطرت جوانانی که شما آنها را کافر، نجس و قرتی می خوانید، شعار الله اکبر را بر زبانشان جاری ساخت؟ من جواب شما را می دهم. این میرحسین نبود بلکه او وسیله بود. فقط خدا می خواهد که حکومت ظلم را برچیند. اگر نمی گویید نهج البلاغه را مستمسک قرار داده ام نامه ۵۳ آن را بخوانید و بر خودتان خرده بگیرید چرا بر روی منابر حرفی می زنید که فردا روز همان را به خودتان تحویل دهند و نتوانید جواب دهید و مجبور شوید سرکوب کنید. سخن بسیار است و مجال اندک. شما برای شهادت من دعا کنید و من برای هدایت شما یا علی مدد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه 17 مهر1388ساعت 13:46 توسط امیر |
|
|
مطلب زیر رو عیناً از وبلاگ فرید صلواتی کپی کردم. فکر می کنم حرف زدن در مورد این مطلب اضافه گویی باشه. برای پدر ایشان دکتر فضل الله صلواتی آرزوی سلامتی دارم.
شما اگر جای من بودید
چه می کردید؟
چند سال پیش برای کاری ، سفری به لبنان داشتم . چند روزی که آنجا بودم با بسیاری از آدمهای خاص برخورد داشتم. البته قرار نیست در این پست .از سفرنامه ام به این کشور صحبتی کنم .بلکه می خواهم از برخورد با یکی از همین آدمها خاص برایتان بگویم که از آن سال تا کنون عجیب فکرم را مشغول به خود کرده است. شبی در لبنان در یک رستوران مهمان بودیم .جمعی از دوستان آنجا بودند و شخصی بلند شد و همه را به هم معرفی کرد.به من هم که رسید گفت . آقای فرید صلواتی و گذشت. شام را که خوردیم با مهمانها مشغول بحث و گفتگو شدیم . درهمین حین یکی از گارسونها آمد و دست بر روی شانه من زد و گفت : می توانم چند دقیقه وقتتان را بگیرم . گفتم : با کمال میل ، بفرمایید. و با هم شروع به قدم زدن وسط حیاط کردیم . این آقای محترم ناگهان ایستاد و رو به من کرد و گفت: داشتم از مهمانها پذیرایی می کردم یک وقت شنیدم که شما رابا نام فرید صلواتی معرفی کردند ، ببخشید فضولی میکنم همینطوره ؟ با تعجب گفتم : بله چطور؟ مگه شما ایرانی هستید؟ ایشان گفت: جسارت نباشه می توانم سوال کنم که : آیا شما شخصی به نام دکتر فضل الله صلواتی را در اصفهان می شناسید؟ راستش کمی جا خوردم .البته خیلی ها در ارتباط با پدرم از من سوال می کنند . ولی این آقایی که این سوال را از من کرد کمی برایم تعجب برانگیز بود . گارسونی در یک کشور غریب . ضمنا فضای فکری این آقا به آشنایی با پدر من نمی خورد . به ایشان گفتم : چطور مگه؟ گفت : به من بگویید ایشان را می شناسید یا نه ؟ گفتم : بله ، ایشان پدر من هستند . ناگهان رنگش عوض شد و چند ثانیه ایی ایشان به من خیره شد و سپس سرش را پایین انداخت و با خود گفت: چقدر این دنیا کوچک است من باید کجا پسر دکتر صلواتی را ببینم . حرف این آقا عجیب فکرم را مشغول کرد. به ایشان گفتم مگر شما پدر مرا می شناسید؟ رویش را به من کرد ، دیدم بغضی گلویش را گرفت و گفت : پسرم ، من ۴۵ سال پیش شکنجه گر پدرت درکمیته مشترک تهران بودم و اگر هم نام ایشان را به یاد دارم برای اینه که آنقدر ایشان را شکجه کردم دریغ از اینکه نام یک نفر را لو بدهد . ببین حالا روزگار با من چکارکرده است که باید با پسر او برخورد کنم و خاطرات وحشتناک آن دوران برایم تداعی شود . به راستی من باید تاوان اشتباه کاریهای چه کسی را پس دهم؟ دیدم بنده خدا شروع کرد به گریه و دائم از من و پدرم حلالیت می طلبید. می گفت .من باید تاوان امثال پدر تو را که شکنجه کردم پس دهد . ولی به چه جرمی؟ در دلم گفتم : به جرم مزدوری. خیلی تحت تاثیر این فضا قرار گرفته بودم . حتی دوستانی که با من بودند نیز برایشان تعجب برانگیز بود. با خود گفتم چه حقیرانه. کسی که روزی در زندان فکر میکرد که خدا است و زندانیان بنده ، حالا به چه روزی افتاده است .کسی که روزگاری برای خودشرینی حاکمان آنچنان شکنجه می کرد که گویا همه دشمن و خائن به کشورند ، جز او و اربابش بگذریم .سپس از من خداحافظی کرد و به کارش مشغول شد . به اتفاق دوستان ، رستوران راترک کردیم در بین راه یکی از دوستان از من سوال کرد که : فرید فلانی با تو چکار داشت؟ من هم قضیه را برای برایش شرح دادم و گفتم مگه شما این آقا را می شناسید ؟ دوستم گفت .آره بابا طرف سالهاست که اینجا کار میکنه و در ضمن زندگی دردناکی هم داره . همه خانوادش متلاشی شدن بعد از انقلاب با زن و دختر و پسرش از ایران فرار کردن سوریه و از آنجا به اسراییل رفتن و در به در به دنبال کار می گشته تا در یک فاحشه خانه مشغول کار میشه سالها آنجا بوده ودر آنجا عاشق یک فاحشه میشه و زنش قضیه را می فهمه و طلاق می گیره. و مجبور میشه دختر و پسرش رو خودش بزرگ کنه . به مرور بچه هاش بزرگ میشن و متاسفانه دخترش در همان فاحشه خانه مشغول کار میشه و یک روزهم پی می بره که پسرش جذب کلوپ های همجنس گرایان شده است و این مرد تا این مسائل را می بیند وضعیت روحیش به هم می ریزه و از اسرائیل خارج می شه و به لبنان کوچ می کنه ، حالا هم در همین رستوران گارسونی می کنه . به دوستم گفتم تنها زندگی می کنه ؟دوستم گفت : نه با دو تا بچه های دخترش که از راه نامشروع به دنیا آمدند زندگی می کنه. براستی که در این چند سال عجیب این مرد فکرم را مشغول کرده است تا حال براستی که خدا چگونه در زندگی انسانها عبرتهایی را می گذارد که شاید دیر یا زود داشته باشد . ولی سوخت و سوز نخواهد داشت . فکر می کنید چرا این خاطره را برایتان تعریف کردم؟ برای این بود که وقتی این دادگاهای نمایشی را دیدم و شکنجه ها و تجاوزاتی که بر سر جوانان این کشوررفته است را شنیدم . نمی خواهم سالهای بعد کسی دیگر پیدا شود و آخر وعاقبت زندگیش همچون گارسون لبنانی باشد و در به در به دنبال حلالیت باشد . در هر صورت کسانی که مزدور و بازیچه و ملعبه ظالمین قرار می گیرند بدانند و هشیار باشند که : خدا جای حق نشسته است . و دیر یا زود سزای اعمالشان راپس خواهند داد . آنموقع است که به جایی می رسند که کسی نیست جوابگوی اشتباهات و اعمالشان باشند و خود باید جوابگوی اعمال و رفتار خود باشند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 مهر1388ساعت 20:46 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|