![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
مطلب زیر رو عیناً از وبلاگ فرید صلواتی کپی کردم. فکر می کنم حرف زدن در مورد این مطلب اضافه گویی باشه. برای پدر ایشان دکتر فضل الله صلواتی آرزوی سلامتی دارم.
شما اگر جای من بودید
چه می کردید؟
چند سال پیش برای کاری ، سفری به لبنان داشتم . چند روزی که آنجا بودم با بسیاری از آدمهای خاص برخورد داشتم. البته قرار نیست در این پست .از سفرنامه ام به این کشور صحبتی کنم .بلکه می خواهم از برخورد با یکی از همین آدمها خاص برایتان بگویم که از آن سال تا کنون عجیب فکرم را مشغول به خود کرده است. شبی در لبنان در یک رستوران مهمان بودیم .جمعی از دوستان آنجا بودند و شخصی بلند شد و همه را به هم معرفی کرد.به من هم که رسید گفت . آقای فرید صلواتی و گذشت. شام را که خوردیم با مهمانها مشغول بحث و گفتگو شدیم . درهمین حین یکی از گارسونها آمد و دست بر روی شانه من زد و گفت : می توانم چند دقیقه وقتتان را بگیرم . گفتم : با کمال میل ، بفرمایید. و با هم شروع به قدم زدن وسط حیاط کردیم . این آقای محترم ناگهان ایستاد و رو به من کرد و گفت: داشتم از مهمانها پذیرایی می کردم یک وقت شنیدم که شما رابا نام فرید صلواتی معرفی کردند ، ببخشید فضولی میکنم همینطوره ؟ با تعجب گفتم : بله چطور؟ مگه شما ایرانی هستید؟ ایشان گفت: جسارت نباشه می توانم سوال کنم که : آیا شما شخصی به نام دکتر فضل الله صلواتی را در اصفهان می شناسید؟ راستش کمی جا خوردم .البته خیلی ها در ارتباط با پدرم از من سوال می کنند . ولی این آقایی که این سوال را از من کرد کمی برایم تعجب برانگیز بود . گارسونی در یک کشور غریب . ضمنا فضای فکری این آقا به آشنایی با پدر من نمی خورد . به ایشان گفتم : چطور مگه؟ گفت : به من بگویید ایشان را می شناسید یا نه ؟ گفتم : بله ، ایشان پدر من هستند . ناگهان رنگش عوض شد و چند ثانیه ایی ایشان به من خیره شد و سپس سرش را پایین انداخت و با خود گفت: چقدر این دنیا کوچک است من باید کجا پسر دکتر صلواتی را ببینم . حرف این آقا عجیب فکرم را مشغول کرد. به ایشان گفتم مگر شما پدر مرا می شناسید؟ رویش را به من کرد ، دیدم بغضی گلویش را گرفت و گفت : پسرم ، من ۴۵ سال پیش شکنجه گر پدرت درکمیته مشترک تهران بودم و اگر هم نام ایشان را به یاد دارم برای اینه که آنقدر ایشان را شکجه کردم دریغ از اینکه نام یک نفر را لو بدهد . ببین حالا روزگار با من چکارکرده است که باید با پسر او برخورد کنم و خاطرات وحشتناک آن دوران برایم تداعی شود . به راستی من باید تاوان اشتباه کاریهای چه کسی را پس دهم؟ دیدم بنده خدا شروع کرد به گریه و دائم از من و پدرم حلالیت می طلبید. می گفت .من باید تاوان امثال پدر تو را که شکنجه کردم پس دهد . ولی به چه جرمی؟ در دلم گفتم : به جرم مزدوری. خیلی تحت تاثیر این فضا قرار گرفته بودم . حتی دوستانی که با من بودند نیز برایشان تعجب برانگیز بود. با خود گفتم چه حقیرانه. کسی که روزی در زندان فکر میکرد که خدا است و زندانیان بنده ، حالا به چه روزی افتاده است .کسی که روزگاری برای خودشرینی حاکمان آنچنان شکنجه می کرد که گویا همه دشمن و خائن به کشورند ، جز او و اربابش بگذریم .سپس از من خداحافظی کرد و به کارش مشغول شد . به اتفاق دوستان ، رستوران راترک کردیم در بین راه یکی از دوستان از من سوال کرد که : فرید فلانی با تو چکار داشت؟ من هم قضیه را برای برایش شرح دادم و گفتم مگه شما این آقا را می شناسید ؟ دوستم گفت .آره بابا طرف سالهاست که اینجا کار میکنه و در ضمن زندگی دردناکی هم داره . همه خانوادش متلاشی شدن بعد از انقلاب با زن و دختر و پسرش از ایران فرار کردن سوریه و از آنجا به اسراییل رفتن و در به در به دنبال کار می گشته تا در یک فاحشه خانه مشغول کار میشه سالها آنجا بوده ودر آنجا عاشق یک فاحشه میشه و زنش قضیه را می فهمه و طلاق می گیره. و مجبور میشه دختر و پسرش رو خودش بزرگ کنه . به مرور بچه هاش بزرگ میشن و متاسفانه دخترش در همان فاحشه خانه مشغول کار میشه و یک روزهم پی می بره که پسرش جذب کلوپ های همجنس گرایان شده است و این مرد تا این مسائل را می بیند وضعیت روحیش به هم می ریزه و از اسرائیل خارج می شه و به لبنان کوچ می کنه ، حالا هم در همین رستوران گارسونی می کنه . به دوستم گفتم تنها زندگی می کنه ؟دوستم گفت : نه با دو تا بچه های دخترش که از راه نامشروع به دنیا آمدند زندگی می کنه. براستی که در این چند سال عجیب این مرد فکرم را مشغول کرده است تا حال براستی که خدا چگونه در زندگی انسانها عبرتهایی را می گذارد که شاید دیر یا زود داشته باشد . ولی سوخت و سوز نخواهد داشت . فکر می کنید چرا این خاطره را برایتان تعریف کردم؟ برای این بود که وقتی این دادگاهای نمایشی را دیدم و شکنجه ها و تجاوزاتی که بر سر جوانان این کشوررفته است را شنیدم . نمی خواهم سالهای بعد کسی دیگر پیدا شود و آخر وعاقبت زندگیش همچون گارسون لبنانی باشد و در به در به دنبال حلالیت باشد . در هر صورت کسانی که مزدور و بازیچه و ملعبه ظالمین قرار می گیرند بدانند و هشیار باشند که : خدا جای حق نشسته است . و دیر یا زود سزای اعمالشان راپس خواهند داد . آنموقع است که به جایی می رسند که کسی نیست جوابگوی اشتباهات و اعمالشان باشند و خود باید جوابگوی اعمال و رفتار خود باشند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 5 مهر1388ساعت 20:46 توسط امیر |
|
|
(پنجشنبه ۰۸/۰۵/۱۳۸۸)
امروز تعطیل کاری بود. رفتم میوه بخرم. ۵ قلم شد ۱۵۵۰۰ تومن. قبل از من یه خانومی ۳ عدد بادمجان، ۷ یا ۸ یا ۹ تا هلو و حدود ۱۰ تا آلو سیاه برداشت. مغازه دار گفت: ۷۷۰۰ تومن. آون خانوم ۴۷۰۰ تومن داد و آلو سیاه رو نبرد. سر مغازه دار کلی غر زدم و البته به بعضی ها هم بد و بیراه گفتم. داشتم از پله های مجتمع بالا می رفتم که یه نفر داشت پله ها رو نظافت می کرد. میوه ها رو که دستم دید از خجالت آب شدم چون مطمئن بودم اون نمی تونه بخره. توی دلم هرچی فحش بلد بودم به دروغگوها دادم. الآن هم ناراحتم که چرا امروز اینقدر به سربازای امام زمان بد گفتم. خوب شد امام زمان من با اونا
فرق می کنه وگرنه خودم رو
می کشتم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 18:59 توسط امیر |
|
|
از آنجا که واگذاری تلفن ثابت در کشور ما به روز شده و در برخی جاها حداکثر ۴۸ ساعته ما دو سال و نیمه ثبت نام کردیم و هنوز تلفن ثابت نداریم پس اینترنت نداریم. وقت هم نداریم پس کافی نت نداریم. بی خیال تن دولت کریمه و پورمحمدی وزیر کشور سلامت. مهم اینه که ۶۹ درصد کرسی های مجلس رو اصولگرا ها پر کردن. نمی دونم چرا متوجه نیستن با این وضعی که راه انداختن اگه این ۶۹ درصد ۹۹ درصد هم بود شکست خورده بودن. باید ۱۰۰ درصد باشه. |
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 17:26 توسط امیر |
|
|
من احمدی نژاد را دوست دارم
تعجب نکنید. نه خودم رو فروختم و نه از کار بی کار شدن بعضی از بستگان فقط به جرم طرفداری از اصلاح طلبان ترسیدم. واقعاْ از احمدی نژاد خوشم اومده. البته قبلاْ هم سعی می کردم از این بنده خدا خوشم بیاد اون هم سر اون جمله معروفش که گفته بود: "من روی برخی از طرح هام ۱۵ سال فکر کرده ام" ولی چون بعداْ فهمیدم خفن خالی بندی بوده تازه از دستش دلگیر هم شدم. اما دیروز از رئیس جمهور محبوب و مردمی خودم شنیدم که تصمیم داره کابینه رو اصلاح کنه و به زودی شاهد تحولاتی در کابینه خواهیم بود. این خودش یعنی رئیس جمهور یواش یواش فهمیده که . . . و این یعنی انتقاد از خود. من هم که کشته مرده انتقادم. ولی اگه این اتفاق نیفته باز هم از آقای رئیس جمهور دلگیر می شم و برای اینکه تلافی کنم دور دوم سفرهای استانی که به اینجا اومد استقبالش نمی رم. البته ناگفته نماند که با توجه به زمان باقی مانده از دولت نهم بعید به نظر می رسد تحول و اقدامی شاق (قابل توجه) رخ دهد هرچند ممکن است رئیس جمهور در صدد آرایش کابینه برای دولت دهم باشد، چیزی که چندان دور از ذهن و برای آقای احمدی نژاد دور از دسترس نیست. دوستت دارم یوووووووووووووووووووو هووووووووووووووووووووو |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 18:58 توسط امیر |
|
|
به خدا ما احمق نیستیم
انسان گاهی اوقات چیزهایی رو می بینه که از تعجب نه تنها شاخ در میاره بلکه گاهی اوقات دلش برای خودش و بعضی های دیگه می سوزه. دلش به حال ملتش می سوزه که بعضی افراد دنیا پرست و به قول من "نون به نرخ روز خور" شعور اونها رو به مسخره می گیرند اون هم از طریق تلویزیون که متأسفانه در کشور ما به رسانه ملی دیشب در برنامه نود که آقایان می گن پربیننده ترین برنامه صدا و سیماست اتفاقات جالبی افتاد. البته روی دادن اتفاقات جالب در کشور ما اصلاْ عجیب نیست. یادمه وقتی تیم سپاهان با استقلال در اصفهان بازی داشت و اون همه جنجال درست شد فرمانده نیروی انتظامی اصفهان شد حامی مردم شهرش و با زبان بی زبانی گفت اصفهانی ها همه صفات الهی دارند و این مربیان و بازیکنان استقلال هستند که فحاشی می کنند و البته به طرف خودشون سنگ و سایر اشیاء پرتاب می کردند. آقای ساکت(مدیر عامل سپاهان) هم که دیگه نگو. تا اینکه در بازی سپاهان و پرس پلیس اتفاقی که نباید میفتاد، افتاد. یکی نبود به جناب فرمانده و مدیرعامل و عادل خان بگه "سلام". با نابینا شدن سرباز زبان بسته و محرومیت تیم سپاهان همه چیز ساکت شد تا دیشب. سرباز احمدی که زمان مصاحبه با وی در بیمارستان به گویشی کاملاْ محلی و به سختی که البته ناشی از ناتوانی جسمی نبود سخن می گفت دیشب در مقابل دوربین برنامه نود ظاهر شد و بیانی شیوا و زیبا از رئیس جمهور محبوب و مردمی جناب آقای احمدی نژاد به جهت اینکه او را جانباز معرفی کرده است سپاسگزاری نمود و پس از این جمله هم کم کم گویش او برگشت. در ادامه چشممان به جمال پدر سرباز احمدی نیز روشن شد و ایشان نیز از رئیس جمهور محبوب و مردمی به جهت اینکه پسرش را جانباز معرفی کرده تشکر کرد. من هم در اینجا از رئیس جمهور مردمی و محبوب تشکر می کنم و البته از جناب آقای عادل فردوسی پور چرا که در قانون آمده است که اگر سربازی در حین خدمت جان خود را از دست داد شهید محسوب می شود و اگر هم آسیب جسمی دید جانباز است و در ادامه هم جملاتی بسیار کمرنگ نوشته شده است که عوام الناس از جمله بنده قادر به خواندن آن نیستیم و دیشب فهمیدم که در ادامه نوشته است: "منوط به موافقت رئیس جمهور". البته این قانون یک تبصره هم دارد مبنی بر اینکه جملات کمرنگ فقط شامل دولت نهم می شود. نتیجه مغرضانه و اخلاقی و ورزشی و غیر ورزشی و سیاسی: ۱- از این پس بجای واژه غریب "نان به نرخ روز خور" بگویید "باهوش" ۲- بجای عبارت بی ادبانه و نا مأنوس "ملت احمق" بگویید "فوتبال دوستان عزیز" ۳- و بجای کلمه نا محترم و دیرفهم "خفه شو" بفرمایید "از رئیس جمهور کشورت حمایت کن" با این تفاسیر آیا عادل فردوسی پور نان به نرخ روز می خورد یا نان هوش و ذکاوتش را؟ باشه آقا از رئیس جمهور حمایت می کنیم ولی تو رو خدا ما رو احمق تصور نکنید. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 21:16 توسط امیر |
|
|
همچنان نرخ تورم تك رقمي است شنيديم در آستانه سال نو قيمت ميوه زياد نمي شه. ديشب بادنجون (بادمجان) كيلويي 1100 تومان بود. توي راه اينقدر بد و بيراه به اونايي كه اين حرف رو زده بودند دادم(منظورم از بد و بيراه نفرينه نه چيز ديگه) ولي وقتي رسيدم خونه همه بد و بيراه ها رو به خودم گفتم (باز هم منظورم نفرينه نه چيز ديگه) چون تازه متوجه شدم بادنجون (بادمجان) ميوه نيست. --------------------------------------------------------------------------------------------------------- 1- امروز بادنجون شده بود 1000 تومان و البته كدو خورشتي هم 1200 تومان. 2- عجب وبلاگ پر باري |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 اسفند1386ساعت 2:32 توسط امیر |
|
|
امروز روز هفتم است؟
یا روز ششم؟
یا . . .؟ دیشب آخرین قسمت حلقه سبز رو دیدم. با همه قسمتهاش متفاوت. باز هم مثل بقیه کارهای حاتمی کیا تا چند دقیقه پس از اتمام آن پای تلویزیون میخکوب بودم. چقدر حرف زد و چقدر حرف داشت. دنیای هفت روزه صدای هر اذان یعنی پس دادن امانت الهی باز هم لاک پشت. یک بار دیگر آن را در روبان قرمز دیده بودم و هر روز در زندگی آن را می بینم. قاصدک گفت نماد عمر طولانی است و من گفتم "رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود." و قاصدک. من دیشب سه قاصدک دیدم نه دو تا و گلبهار به دنبال کسی که قلب خود را به او بدهد. و حسن. در آخرین لحظه هم گفت: "هنوز هم نمی توانم از دنیا دل بکنم". همان حسنی که روزگاری گمان می کرد قشنگ ترین جای دنیا باغچه ننه گلاب است و به قول قاصدک همان حسنی که خالی از خور و خواب و شهوت است اما برایش جدا شدن سخت است. و معجزه اتفاق افتاد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 11 اسفند1386ساعت 12:55 توسط امیر |
|
|
کاش هر روز ۲۰ و ۲۱ بهمن بود امروز که داشتم تو راه می یومدم با خودم گفتم کاش هر روز سال ۲۰ و ۲۱ بهمن بود یا ای کاش ما تا حالا ده ها بار شر طاغوت و استکبار و . . . رو از سرمون کم می کردیم. بعد از چند دقیقه گفتم ای کاش هر هفته تو کشور ما یه انتخابات برگزار می شد. حتماْ دنبال دلیل می گردین. خیلی ساده است. این روزها رادیو انواع و اقسام موسیقی های پاپ و تاپ والبته موسیقی های بی کلام که در روز های عادی سال گوش دادن به اونها حرامه رو داره پخش می کنه. آدم وقتی به اینا گوش می ده بعضی وقتها یه چیزیش می شه (نه همیشه). داشتم با خودم می گفتم کاش ایام محرم و صفر نبود تا لااقل کمی با این رادیو همنوا می شدیم. اما بعدش گفتم خوب شد سالی یه انتخابات و سالی یه ۲۲ بهمن داریم چون بعد از اینکه این روزها گذشت دوباره همه چیز سر جای خودش برمی گرده و دیگه نه جوونی هست و نه چشم و چراغ این مملکت. راستی سهام عدالت فرهنگیان رو از امروز می دن. حالا این فرهنگیان برن بگن بابامون بزرگمون کرد. عزیز من بابا سیخی چند؟ مهرورز باشید و عدالت محور. راستی من هنوز منتظر رسیدن سهام عدالتم هستم. آقای ؟؟؟ کی می رسه؟ مردیم هآآآآآآآآآآآآ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 21 بهمن1386ساعت 9:29 توسط امیر |
|
|
********** حکایت همچنان باقیست ********** یک قسمت از مستند روح الله رو دیدم. برنامه ای که شبکه المنار لبنان ساخته. داشت در مورد کشف حجاب رضاخانی می گفت و گفت که بعد از اون زن رضاخان بدون حجاب وارد حرم حضرت معصومه می شهو در همون لحظه تصویر زن محمدرضا شاه رو نشون می داد که اصلا ربطی هم به حرم حضرت معصومه(س) نداشت. حالا این مستند با حال تر هم می شه. در ضمن علاوه بر اینکه کشف حجاب رضاخانی رو محکوم می کنم باید گفت که رضا خان اون روز حجاب رو سعی داشت از سر مردم بر داره ولی الآن متأسفانه حجاب از دل اکثر جوانان برداشته شده است. ********** التزام عملی به اسلام ********** باید تشکر کنم از شورای نگهبان یا هر مرجع ذیربط و بیربطی که این روزها زحمت کشیده اند و معنی "التزام عملی به اسلام و ولایت فقیه" رو به ما جوانان تفهیم کردند. اما نمی دونم چرا خیلی از اونایی که در جریان انقلاب نقش مستقیم داشتند به اسلام التزام عملی نداشتند. مگه انقلاب ما اسلامی نبوده؟؟؟ من که موندم. ********** حجکم مقبول و سعیکم مشکور ********** آقای احمدی نژاد سلام! با اندکی تأخیر بازگشت شما و خانواده محترم و همسر گرامی و خواهران محترمه همسر گرامی شما و محافظان شما و کسان دیگری که در زیر سایه شما به سفر حج مشرف شدند و نشناختیم را تبریک گفته و به نمایندگی از طرف دوستان به شما می گویم :"حجکم مقبول". این قضیه هیچ ربطی به تعداد همراهان سید محمد خاتمی در سفرهای خارجی نداره. چرا؟ چون اولاْ این یک سفر زیارتی بوده. ثانیاْ دعوت داشتند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 7 بهمن1386ساعت 11:53 توسط امیر |
|
|
راستی دیروز جمعه ۱۶ آذر ماه ۱۳۸۶ روز دانشجو بود. ما که یادمون نرفته بود. اصلاْ توی عصر فناوری و ارتباطات، توی این دهکده جهانی مگه می شه چیزی از خاطر کسی بره مخصوصاْ اگه روز دانشجو باشه. نه نمی شه
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 17 آذر1386ساعت 13:5 توسط امیر |
|
|
روزی که "هویدا" می خواست کارخانه تولید اتومبیل پیکان رو افتتاح کنه اعلام کرد "به امید روزی که هر خانواده ایرانی یک اتومبیل داشته باشد"۱ و هنگام محاکمه، همین جمله او سند محکومیتش شد و اعدام شد و بماند که چند سال پیش هم مدیرعامل سایپا همین جمله را به کار برد و شاید در آینده به خاطر همین جمله محکوم شود و اصلاْ کار نداریم که طبق آفهای رایج که به ما می رسه فهمیدیم کلمه "سایپا" مخفف چیه اما حرف امروز من . . . توی ورزشگاه آزادی یه تابلو تبلیغاتی دیدم که روش نوشته بود "حرکت جهادی ما هر ایرانی یک خانه". باز هم کاری نداریم که اشتباه لپی رخ داده و باید می گفتن "هر خانوار ایرانی یک خانه" اما ما هم بدمون نمی یومد خونه داشته باشیم. تحت تاثیر تبلیغات زیبا در سایت تعاونی مسکن ثبت نام کردیم. دیروز تماس گرفتن که تشریف مبارک رو بیارین، لیست شما رسیده و خونه رو تحویل بگیرین. رفتیم. جای شما خالی. مبلغ ۲۰۰۰۰۰ تومان (دویست هزار تومان)به شماره حساب ؟؟؟؟ واریز کنید. دو ماه بعد ۸۰۰۰۰۰تومان(هشتصد هزار تومان)، دو سال بعد باید ۵۰۰۰۰۰۰تومان (پنج میلیون تومان) و ۱۴ سال بعد باید ۱۴۰۰۰۰۰۰ تومان (چهارده میلیون تومان) پرداخت کنید. یک خونه ۷۵ متری در فولادشهر اصفهان. ظاهراْ سندش رو هم ۹۹ سال دیگه به نام می زنن. دیگه هر سوالی داشتیم خانمی که اونجا تشرف داشتن جوابش رو نمی دونستن و می گفتن ساعت ۷ شب برین مسجد ؟؟؟ ؟؟؟ مسوولین اونجا جواب می دن. یعنی ما که ساعت ۸ تا ۵/۸ از سر کار برمی گردیم نباید سوال داشته باشیم. خوشبختانه همه شرایط رو داشتم از جمله اینکه حقوق ماهیانه باید زیر چهارصد هزار تومان باشه. ولی افسوس که خیلی کمتر از ۴۰۰۰۰۰تومانه و نمی شه وارد معامله شد. به قول قاصدک: "زیاد زیاد شرایط نداریم" ---------------------------------------------------------------------- ۱- نشریه امید جوان |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 آبان1386ساعت 11:27 توسط امیر |
|
|
دیروز اعلام شد که تعداد ۷۰۰ دستگاه اتوبوس به ناوگان حملو نقل عمومی اضافه شده است. دقیقاْ روز بعد از سهمیه بندی بنزین نیز ۱۰۰۰ دستگاه اتوبوس به اتوبوس های تهران افزوده شد. به نظر شما سهم شهر تهران چقدر می تواند باشد؟ آیا برای به دست آوردن آمار و اطلاعات در رابطه با زندگی مردم در شهر تهران کافیست؟ از این ۷۰۰ اتوبوس چند دستگاه مخصوص تهران است؟ در رابطه با عدم مشکل در جهت استفاده از وسایل نقلیه عمومی در تهران و اصفهان هیچ بحثی نیست. اما آیا مردم شهرهای دیگر انسان نیستند که شرایط آن ها هم در نظر گرفته شود؟ آیا فقط رسیدگی به این دو شهر کافیست؟ یکی از بستگان ما که در تهران ساکن است می گفت پس از سهمیه بندی بنزین برای رفتن از تهران به کرج از اتوبوس و مترو استفاده می کند و اتفاقاْ ۱۵ دقیقه نیز در وقت صرفه جویی می شود. امروز برای رسیدن به محل کارم تمام مسیر را از اتوبوس و مینی بوس استفاده کردم. از ساعت ۶:۵ تا ۸:۱۰ صبح در راه بودم یعنی در خلوت ترین زمان مسیر در حالیکه با اتومبیل شخصی ۴۵ دقیقه طول می کشد و صد البته از اول مهرماه این دو ساعت و پنج دقیقه، بیشتر هم خواهد شد. اما باز هم توصیه می شود از وسایل عمومی استفاده کنیم. به نظر شما تکلیف امثال من چیست؟ آیا این عدالت است که همه امکانات کشور در دو شهر جمع شوند؟ هفته پیش وضعیت شهر و شهر نشینی در مشهد را هم از نزدیک بررسی کردم. نمی دانم آستان قدس با آن همه امکانات، سرمایه و درآمد چه می کند. اما این را می دانم که حداقل در زندگی شخصی من از سوی مسوولین عدالت موج می زند و هر کس را هم می بینم از این عدالت راضی. اما هر چه می خواهم راضی به رضای خدا باشم جور در نمی آید. آیا خدا هم از این عدالت راضیست؟ -------------------------------------------------------------------------------------------- چندی پیش در اصفهان قیمت بلیت اتوبوس واحد از ۲۵ تومان به ۳۰ تومان رسید و اعلام شد تا زمانی که مردم بلیت ۲۵ تومانی در دست دارند رانندگان موظفند آن ها را از مردم قبول کنند. اما دیروز شورای شهر اصفهان اعلام کرد که بلیت اتوبوس همان ۲۵ تومان باشد. اما همه بلیت ها در اصفهان ۳۰ تومانی است. به نظر شما پاسخگو کیست؟ -------------------------------------------------------------------------------------------- پست بعدی باز هم یه مسابقه ولی این بار بدون جایزه. یا علی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 14 مرداد1386ساعت 12:12 توسط امیر |
|
|
مدتی قبل در پستی تحت عنوان " خداحافظی در اوج " ضمن پیشنهاد به یک ... در مورد فعالیتهایش نقدی کوچک نیز بر استمرار حضور "علی دایی" در فوتبال ایران داشتم. اما این بار می خواهم باز از "علی دایی" بگویم و در مورد خداحافظی اش در اوج. پس از بازی های جام جهانی و در روزهایی که تمام انتقادات در مورد تیم ملی فوتبال به نام "علی دایی" ختم می شد او همچنان به مسیر خود ادامه داد تا اینکه بصورت اتفاقی و شاید هم از قبل برنامه ریزی شده او سرمربی تیم فوتبال سایپا شد و در انتهای فصل نیز "علی دایی" پس از قهرمانی تیمش به عنوان مربی و بازیکن و کسی که در آخرین بازی گلی نیز به ثمر رساند در سن ؟؟؟ از فوتبال خداحافظی کرد. هر چند دایی در اوج از فوتبال کنار رفت اما متاسفانه در اوج از فوتبال ملی خداحافظی نکرد. اگر قرار باشد دلایل قهرمانی سایپا را بر شماریم می توانیم به نکاتی چند اشاره کنیم از جمله: ۱- فراهم کردن امکانات لازم و کافی و البته مناسب از سوی هیئت مدیره این باشگاه بطوریکه در ابتدای فصل به منظور بستن قرارداد با مربی به شرط قهرمانی با او قرارداد می بستند. ۲- بسته شدن تیم و انجام تمرینات بدن سازی و تمرینی ابتدای فصل توسط یک مربی درجه یک آلمانی ۳- داشتن بازیکنانی که هر یک چه از نظر اسمی و چه از نظر فنی برای خود وزنه ای محسوب می شدند. ۴- و در نهایت مربیگری علی دایی که هرچند کلاس و دوره ای در این زمینه ای ندیده ای است اما به اندازه کافی با مربیان برتر دنیا کار کرده است. مثلاْ در همین فوتبال ملی خودمان ملاحظه می شود که چه نام های بزرگی به عنوان مربی بالای سر او بوده اند (حال بگذریم که در برخی موارد دایی بالای سر آنها بوده است.) و مربیان باشگاهی او که جای خود دارند. اما استقلال و صمد مرفاوی فقط می خواهم در اینجا این نکته را تکرار کنم که "واقعا مرفاوی مظلوم واقع شد". بحران مدیریتی تیم استقلال از یک سو و رفتن بازیکنان کلیدی فصل پیش از سوی دیگر و جذب بازیکنانی نه چندان مناسب همه و همه دست در دست هم داد تا مرفاوی چون غلام پیروانی بدون داشتن ابزار لازم به لیگ برتر پا گذارد با این تفاوت که مرفاوی دارای تماشاگر بود و غلام پیروانی نه اما در عوض مرفاوی تیمی را در اختیار داشت که در آسیا از پرافتخارترین هاست که خود بار روانی مضاعفی به دنبال دارد. در ابتدای فصل کمتر کسی امید به قهرمانی و حتی قرار گرفتن استقلال در رده های بالای جدول را داشت اما پس از گذشت چند هفته خود "صمد مرفاوی" باعث شد که توقعات بالا رود که البته برخی نیز می گفتند "شانس" عامل اصلی بوده است و این قصه تا روز پایانی ادامه داشت و مرفاوی همچنان تیم بدون جباری و مهاجم و مدیر عامل را تا یک قدمی قهرمانی رساند و ناگهان مقامی بهتر از چهارمی کسب نکرد تا همگان بر این نکته صحه گذارند که در دنیای حرفه ای باید همه ابزار مهیا باشد وگرنه گوی سبقت خیلی زود ربوده خواهد شد. یک نکته: امروز روز، سطح درک و شعور جامعه به حدی رسیده است که همه در جای خود و در سطحی متفاوت توانایی کارشناسی دارند و می دانند که "صمد مرفاوی شکست نخورد" بلکه مجموعه استقلال بود که موفق نبود و اکنون نیز دور از انصاف می باشد که مرفاوی را بکوبیم. به نظر من در آینده ای نه چندان دور ارزش کار "عبدالصمد مرفاوی" روشن تر خواهد شد. یا علی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 10 خرداد1386ساعت 10:42 توسط امیر |
|
|
سلام امروز برای چندمین بار در زندگی از خودم بدم آمد. ولی این بار شدیداْ از خودم متنفرم.از اینکه مرد هستم. از اینکه در یک جامعه و کشور اسلامی زندگی می کنم. از اینکه کشور من متمدن است. از اینکه کشور و جامعه من بسیار بی فرهنگ است. در این رابطه به هیچ کس حق اعتراض نمی دهم مگر اینکه به من ثابت کند اشتباه می کنم. من تفاوت شرع و عرف را نمی فهمم. من نمی دانم کدامیک بر دیگری مقدم است. خواستگاری یک دختر در جامعه از یک پسر ایرادی ندارد. شاید دارد. عرف می گوید درست نیست. شرع می گوید جایز است. چرا جایگاه زن و مرد در جامعه عوض شده است؟ آیا کشور ما اسلامی است؟ کی گفته؟ یه نگاهی به سایتهای سیاسی بندازید. الآن داشتم سایت رجانیوز رو می خوندم. چندین و چند توهین و افترا در اون بود و انگار نه انگار چرا؟ چون . . . قسمت نظرات کاربران هم که . . . مسدود ! ! ! ! ناراحت شدید که گفتم ما بی فرهنگیم؟ اگر موافق نیستید عکس این را ثابت کنید. آخرین باری که پوست پفک توی پیاده رو انداختم کی بود؟ آخری باری که توی تاکسی با صدای گوش خراش موبایل بغل دستی افکارم متشنج شد کی بود؟ آخرین باری که به بچم گفتم بگو بابام خونه نیست کی بود؟ آخرین باری که . . . آخرین باری که با تفکر و اندیشه رفتم پای صندوق رای کی بود؟ آخرین باری که قبول رشوه کردم کی بود؟ آخرین باری که ماشینم رو توی کوچه با آب شرب شستم کی بود؟ . . . چرا از کشورم متنفرم؟؟؟ وضعیت آموزش و پرورش چگونه است؟ آیا از اعتصاب فرهنگیان با خبرید؟ چرا اعتصاب می کنند؟ چرا فوراْ انگ سیاسی به آنها می زنند؟ آیا از درگیری های اقلید اطلاع دارید؟ سبب این درگیری ها چیست؟ شاید برقراری عدالت و شاید هم نقض عدالت. سفر استانی با مردم اقلید چه کرد؟ راستی عدالت یعنی چه؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 اردیبهشت1386ساعت 12:52 توسط امیر |
|
|
اعتصاب و اعتراض و...و پوچ سلام امروز معلمان کشور دست به اعتصاب زدند. شاید این اعتصاب اعتراضی به نحوه و میزان حقوق آنان باشد و شاید واکنشی به دستگیری فرهنگیان. خلاصه اینکه روز خسته کننده ای بود. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 26 فروردین1386ساعت 19:57 توسط امیر |
|
|
رسول ملاقلی پور درگذشت «رسول ملاقلی پور» کارگردان نام آشنای سینمای ایران بر اثر عارضه قلبی درگذشت. گفته می شود حمله قلبی او شب گذشته و سر صحنه فیلمبرداری رخ داده، ولی به احتمال زیاد مرگ ملاقلی پور در ساعات اولیه امروز بوده است.
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 15 اسفند1385ساعت 22:54 توسط امیر |
|
|
کاش بعد از یک ماه و اندی نمی خواستم بنویسم آن هم با این مطلب. آری تعجب نکنید اگر بشنوید در ایران ما که داعیه رهبری دنیای اسلام را دارد، بدترین اهانت ها به پیامبر اکرم (ص) شده است. آری، درست است. در آزمون آموزش ضمن خدمت فرهنگیان سؤالاتی طرح شده است که توهین مستقیم به پیامبر اکرم می باشد و همه سکوت اختیار کرده اند. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 اسفند1385ساعت 10:42 توسط امیر |
|
|
شب یلدایی دیگر (مطلب زیر را از وبلاگ "فریاد در شب" از محمدرضا شوق الشعرا آوردم) در شب تولد یلدای ایرانیان، هندوانه وجود نداشته است! |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1 دی1385ساعت 10:53 توسط امیر |
|
|
"من هستم" یا "خداحافظی در اوج" امشب می خواهم به موضوعی اشاره کنم که دیر یا زود شما هم باید در مورد آن تصمیم گیری کنید. بی جهت نیست که فرموده اند "ببینید و دل مبندید، بگذارید و بگذرید که دیر یا زود باید گذاشت و گذشت" برای اینکه قضیه را روشن کنم علی رغم میل باطنی مجبورم مثالی بزنم که اصلا دوست ندارم. به همین علی دایی که من به او می گویم . . . نگاه کنید. چند سال پیش مثلا ۲ سال پیش اگر از دنیای حرفه ای فوتبال کنار می رفت شاید اینهمه ناله و نفرین و ناسزا پشت سرش نبود یا حداقل کسی او را دلیل ناکامی ایران در جام جهانی نمی دانست. بودند کسانیکه در اوج کنار رفتند و نامی نیک از آنها به جای ماند. حال شاید بگویید انسان تا آنجا که فرصت دارد باید تواناییهای خود را نشان دهد که این گفته زمانی درست است که انسان توان یا هنری برای بروز و نشان دادن و مثمر ثمر بودن داشته باشد نه اینکه همه امکانات و حتی انسانها را به کار گیرد تا اینکه فقط بگوید "من هستم".
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 30 مهر1385ساعت 1:9 توسط امیر |
|
|
دوباره فصل تابستان رسيد و دوباره رنگ پياده روها و خيابان ها عوض شد. بهتر است بگويم شهر رنگارنگ شد. صورتي، قرمز، سفيد، سياه، سبز و . . .
دوباره ۱۰ انگشت با ناخنهاي قرمز يا آبي رنگ از داخل يك جفت دمپايي يا صندل(سندل ـ ثندل) بيرون آمده، پاشنه پا بر آسفالت خيابان بوسه مي زند و شايد هم به نفر بعدي سلام مي كند يا او را به مقصدي معلوم يا نا معلوم هدايت مي كند. برخي از اين تابلوهاي رنگارنگ به روبرويي ها مي گويند كه چرا اشتباه مي رويد؟ برگرديد! راه بسته است! كارگران (ببخشيد دختران) مشغول كار هستند! دوباره راه رفتن در پياده رو با سري بالا يعني قدم زدن در بهشتي كه فقط حورالعين دارد و راه رفتن در پياده رو با سري پايين يعني ديدن ساق پاهاي بلورين كه دقايقي پيش . . . دوباره . . . حرفهاي تكراري، تحجر؟ مدرنيسم؟ اُملیسم؟ دوباره . . . خانه ها شده اند اتاق گریم و شاید مغازه های صافکاری که فقط بتونه و رنگ می کنند و خیابانها ویترینهایی که مملو از مانکنهای ارزان قیمت هستند. نه اُمُل هستم و نه متحجر، نه با ایمان هستم و نه خر مقدسٍ مقدس مآب، نه سیاسی هستم و نه نان به نرخ روزخورد دجّال، نه متعصب کور هستم و نه روشنفکر پر مدّعای ابله!!! ایرانیم و انسان، انسانی که می خواهد آدم شود ولی مگر در میان یک مشت حیوان می توان آدم شد؟ چه کسی جوابگو هست؟ می گویند ثمرات دولتهای قبلی است. باشد قبول، پس چون از قبلی ها هست بنشینیم و نگاه کنیم، مقصر که ما نیستیم قبلی ها هستند پس هر طور که شد شده . . . میگن باید کار فرهنگی کرد، خیلی کار می بره . . . وای بمیرم براتون که می خواین چند سال کار کنید تا همه چیز رو درست کنید . . . پس حالا چی؟ خیلی حرف توی این گلوم گیر کرده ولی افسوس که نمی شه زد، افسوس که تا می خوای حرف بزنی به مذاق هر کس که خوش نیومد سریع یه پارچه از جنس برزنت می چپونه توی حلقت، افسوس که . . . امر به معروف و نهی از منکر، چرا از راهش وارد نمی شیم؟ تا کی می خوایم اینطور ادامه بدیم؟ کی می خواد جواب بده؟ اصلا کسی باید جواب بده؟ چرا دوباره دارم چرت و پرت میگم؟ نکنه دوباره دوست دارم . . . ؟ آقا جون به خدا اینایی که می گم سیاسی نیست، اصلا تو که کاری نمی کنی بهتره خفه شی . . . بذار حرفم رو بزنم شاید یکی به درد دل من هم گوش داد . . . بذار حرفم رو بزنم . . . دوباره خیلی از حرفها موند، خیلی جاها هم سانسور کردم، اگه از حرفهای بالا چیزی فهمیدی مطمئن باش . . . چقدر حالم خرابه که خیلی چیزها رو ندیدم. به خدا توی همین خیابونها صحنه های ناب هم می شه دید قبول ندارین؟ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 27 تیر1385ساعت 1:12 توسط امیر |
|
|
مراسم بزرگداشت مداح اهل بیت سید جواد ذاکر چهارشنبه ۲۱/۴/۱۳۸۵ ساعت ۸ شب مسجد سید اصفهان |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 20 تیر1385ساعت 21:52 توسط امیر |
|
|
انا لله و انا الیه راجعون
درگذشت مداح اهل بیت سید جواد ذاکر بر همه شیعیان تسلیت باد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 16 تیر1385ساعت 12:53 توسط امیر |
|
|
ایران جام جهانی تلویزیون رسانه بازهم تب فوتبال، بازهم رسانهها، تلویزیون، هر مسابقه فوتبال تیم ملی ایران یعنی آماده باش برای تمام نیروهای نظامی و انتظامی . . . باخت = سکوت مرگ باری بر تمام کشور مساوی = همه متوقع که چرا نبردیم و ما میتوانستیم پیروزی = صدای بوق اتومبیل، خیابانهای شلوغ و . . . آسیب به اماکن عمومی، ضربه به بیتالمال، تضییع حقوق دیگران و . . . راستی چرا ما عزاداریهای دسته جمعی را خوب برگزار میکنیم ولی ظرفیت و قدرت برپایی جشنها و شادیهای دستهجمعی را نداریم؟
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 خرداد1385ساعت 0:37 توسط امیر |
|
|
به نام مهربانمان
در پشت چارچرخه فرسوده ای، کسی خطی نوشته بود: " من گشته ام نبود! تو دیگر نگرد، نیست! " این آیه ملال در من هزار مرتبه تکرار گشت و گشت چشمم برای این همه سرگشتگی گریست چون دوست در برار خود می نشاندمش تا عرصه بگوی و مگوی، می کشاندمش: ــ در جشتجوی آب حیاتی؟در بیکران این ظلمات آیا ؟ در آرزوی رحم؟ عدالت؟ دنبال عشق؟ دوست؟ . . . ما نیز گشته ایم « و آن شیخ با چراغ همی گشت . . . » آیا تو نیز، چون او، انسانت آرزوست؟ ــ گر خسته ای بمان و اگر خواستی بدان: ما را تمام لذت هستی به جستجوست، پویندگی تمام معنای زندگی است، هرگز « نگرد نیست » سزاوار مرد نیست . . . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 10 اردیبهشت1385ساعت 4:23 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|