![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
وجود یک صدا و سیمای انحصاری که به ناحق به آن رسانه ملی می گویند در یک کشور، دارای معایب و محاسن بسیاری می باشد که عمدتاْ محاسن و فواید آن به سمت حکمرانان و خودکامگان می رود و مضرات آن متوجه جامعه، فرهنگ و شعور مردم می شود. این امر از آنجا برای سران حکومت مفید می باشد که مردمِ کشور خود را، از واقعیت کشور خود و اخبار روز دنیا بی خبر می سازد و این بی خبری گاهی بصورت معکوس جلوه می کند یعنی اخبار بصورتی کاملاْ متفاوت به جامعه تزریق می شود. به عنوان مثال در شروع جنگ عراق هر روز صدا و سیمای ما خبر از مقاومت مردم عراق در مقابل تهاجم آمریکا می داد. هر روز یک هلی کوپتر آمریکایی سقوط می کرد و ده ها آمریکایی کشته می شدند. نزدیک به یک ماه هیچ شهری در عراق سقوط نکرد و آمریکایی ها زمین گیر شده بودند. اما یک شبه همه چیز عوض شد و در همین تلویزیون شاهد جشن و پایکوبی مردم عراق به خاطر سقوط صدام بودیم. سوای از این، تلویزیون ابزاری برای سرگرم کردن مردم برای جدا کردن آنها از مسائل اجتماعی می باشد. به عنوان مثال پس از انتخابات فرمایشی ۲۲ خرداد ۸۸ به یکباره تلویزیون بمباران فیلم و سریال را آغاز کرد تا مردم جهت اعتراض از خانه ها بیرون نیایند تا آنجا که سریالی که برای ماه مبارک رمضان آماده شده بود نزدیک به یک ماه زودتر نمایش داده شد. حتی نمایش سریالهای پرطرفداری مثل "افسانه جومونگ" به پنج بار در هفته رسید. در این شرایط انتخاب مردم صفر و با توجه به امکانات ارائه شده به جامعه مثل اینترنت، روززنامه ها و ... بی اطلاعی مردم از اوضاع جامعه به نهایت خود می رسد تا آنجا که شاهد سریالهای بی محتوی و بی مزه ای از تلویزیون هستیم. سریالهایی مثل "اعترافات رجال سیاسی" ، "اخبار ۲۰:۳۰" و . . . هرچند این سریالها در ذهن مردم باقی نمی ماند اما از بُعد تاکتیک جنگ روانی بسیار کارساز و مؤثر می باشد. در ادامه همین تاکتیک ها، تلویزیون انحصاری در نهایت بی اخلاقی به دفعات با دعوت از افراد سیاسی از یک طیف در نقش های مختلف تعدادی جملات تکراری با هدف سرکوب کردن منتقدان اقدام به دروغ پراکنی، تهمت زدن به اشخاص و منحرف کردن اذهان مردم از واقعیات می نماید و هیچ جای دفاعی برای اشخاصی که مورد هتاکی قرار می گیرند نمی گذارد. در جامعه ای که حتی تریبون های نماز جمعه و منابر ائمه جماعات وسیله ای شده اند برای دشنام دادن، تحریک عوامل سرکوب و ضرب و شتم مردم و دستاویز کردن مقدسات برای رسیدن به مقاصد سیاسی آیا می توان انتظاری فراتر از آنچه گفته شده از تلویزیون داشت؟ شاید از بُعد سیاسی تمام جملات فوق توجیه داشته باشند و حتی طبیعی به نظر برسند اما توجه به دو نکته زیر تأمل برانگیز است: ۱- صدا و سیمای ما تحت نظر مستقیم رهبری می باشد. ۲- ادعای ما این است که کشورمان اسلامی است و حکومت ما علوی که این گزینه دوم به واقع یک ادعاست. ادعایی بزرگ، دروغ و پوچ که به سبب همین ادعا بسیاری از بزرگان دین ما باید پاسخگو باشند. حداقل، پاسخگو به نهج البلاغه مولا علی علیه السلام. یادآوری ------------------------------------------------------------------------------------------------ ۱- هنوز به ما تلفن ثابت نداده اند و گفته اند تا پایان شش ماهه اول ۸۸ ۲- امیدوارم به زودی توفیق این را داشته باشم که در این وبلاگ فرازهایی از نهج البلاغه را مرور کنیم. شاید در این مملکت نفاق و ظلم و غیر اسلامی توانستیم با زمزمه کلام حق، حداقل خود را قانع کنیم که اسلام آن چیزی که به ما آموخته اند و نشان داده اند نیست بلکه معیار اسلام ما قرآن، سنت پیامبر و سیره ائمه می باشد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه 24 مرداد1388ساعت 11:37 توسط امیر |
|
|
خدایا!
فردا جمعه است. فردا نیمه شعبان سالروز ولادت یوسف زهراست. خدایا! فردا را چه کنیم؟ امشب تا به صبح خواب به چشمانمان نمی آید. یعنی می شود؟ یعنی این چراغانی جمع نمی شود؟ یعنی این ریسه های رنگارنگ روشن می مانند؟ یعنی این چشمان اشک آلود از غم غربت و انتظار با اشک شوق نمناک باقی می مانند؟ خدایا! خدایا! روزها و سالها زمزمه کرده ایم: اللهم کن لولیک الحجة ابن احسن صلواتک علیه و علی آبائه . . . خدایا! آیا فردا ندای لبیک سر می دهیم؟ خدایا! می توان فردا را روز ظهور نامید؟ خدایا! اگر فردا روز ظهور باشد ما در کجای قافله ایم؟ در کجای قائله ایم؟ خدایا! فقط یک کلام دیگر
اللّهُمّ عَجّل لِوَلیّکَ الْفَرَج |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 15 مرداد1388ساعت 17:24 توسط امیر |
|
|
صدا و سیما گمان می کند مردم ایران خرند؟
همیشه توی ذهنم این بوده و هست که چرا برنامه های صدا و سیما طوریه که این برداشت ازش میشه که همه مردم ایران خر تشریف دارند. البته مردم هم همچین بی تقصیر نیستن. مثلاْ بعد از انتخابات چندین و چند شب گفتگوی خبری ۲۲:۳۰ از آدمای مختلف ولی یک شکل و یکجور با یک تفکر و یک دستورالعمل که از یک مرجع واحد گرفته بودن می یومدن و نظرات به اصطلاح شخصی و ۱۰۰ درصد کارشناسیشون رو می گفتند.(البته اندازه ریششون نسبت به هم کمی کوتاه و بلند بود) انگار نه انگار نظر مخالفی هم وجود داره. راستی چرا همه از میرحسین موسوی حرف می زدن و ایشون رو درس قانون می دادن ولی خودش رو اصلاْ توی تلویزیون نمی بینیم؟ چرا به قانون خودتون عمل نمی کنین؟ مگه همین رئیس جمهور رو بهش وقت اضافه ندادین که بیاد از خودش دفاع کنه چون توی برنامه ای که خودش نبوده ازش اسم بردن؟ خوب میرحسین هم باید از همون تریبونی که محکومش می کنید از خودش و نظراتش و حامیانش دفاع کنه. آخ آخ آخ. . . ببخشید! من فراموش کرده بودم که اینجا جمهوری اسلامی ایرانه و تلویزیون رسانه ملی و توی قانون اساسی ما همه مردم برابرند. البته توی دین ما هم همه با هم برابرند بجز بعضی ها که برترند. مخلص کلوم: هر کس در هر مقامی فکر می کنه همه مردم
ایران خر هستند، خودش خره و . . . (ببخشید که یه کمی بی ادبانه شد. آخه امروز به اصطلاح عید بود و من هم دلم گرفته بود ولی توی این مملکت جایی نبود برم صفا، فکر می کردم هر جا برم یکی داره دروغ میگه) |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 30 تیر1388ساعت 0:33 توسط امیر |
|
|
سانسور شد
قابل توجه خودم، دوستان، دشمنان و همه مردم و آدمها و سیاستمداران یکی از گناهانی که برای دروغ می نویسند
گناه هفتاد مرتبه زنا با مادر خود است.
*** البته آقای انجوی نژاد در جایی دیگر گفته اند زنا با محارم. *** یک ضرب المثل داریم که می گه: "کسی که با مادر خود زنا کند، با دیگران چه ها کند" |
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 تیر1388ساعت 19:27 توسط امیر |
|
|
ما دیوانه و احساسی و مجنونیم
از هرچه صلاح و مصلحت دلخونیم
امروز تمام قاتلان خوشحالند
از کارشناسان شما ممنونیم
بعد از انفجار در حسینیه سید الشهداء (ع) در شیراز هر چه سعی کردم نتوانستم چیزی بنویسم و ناراحت از اینکه به هیچ وجهی نتوانستم همدردی کنم. می خواستم حضوری به سید تبریک بگم ولی نیومد اصفهان. حالا از اینجا به سید محمد انجوی نژاد تسلیت می گم نه به خاطر انفجار نورانی به خاطر مصلحت اندیشی بزدلانه برخی آقایان. تا کی سکوت کنم؟ فقط دلخوشی ما اینه که همیشه دعا می کنیم که "خدایا مرگ ما را در روضه حسین قرار بده" و آنان به آرزویشان رسیدند. متأسفانه مردم ما و تاریخ ما حافظه ضعیفی دارند. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 1:0 توسط امیر |
|
|
نه در غربت دلم و شاد است
نه رویی در وطن دارم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 فروردین1387ساعت 13:59 توسط امیر |
|
|
سوالات عجیب تمام شد بالاخره ماه صفر هم تمام شد. دیگر کاروان حسین(ع) و قافله اسراء به همراه زینب(س) فراموش می شوند تا محرم دیگر. دیگر باید پیراهن مشکی را از تن درآورد و به استقبال ربیع رفت و دیگر نباید شاهد بهت و حیرت دیگران بود. دیگران به ما نمی گویند "بد نباشه! مشکی پوشیدی؟" و دیگر نباید در دل این پاسخ را بگوییم که "از این بدتر که سر حسین به نیزه هاست". آیا از امروز می گویند: . . . ؟ آیا می گویند خدا به اهل بیت و امام زمان در تحمل مصیبت کربلا صبر دهد؟ محرم و صفر امسال نیز تمام شد. قبل محرم تو دلم چه شور و حالی داشتم اسم محرم می یومد سر به جنون می ذاشتم گفتن محرمت رسید هنوز تکون نخوردم خیلی خجالت می کشم کاشکی می شد می مردم این محرم و صفر برای خیلی از انسانها آخرین بود و شاید برای ما. ما که نتوانستیم باری بربندیم اما چشم به دعای دوستان داریم و به کرم خاندان رحمت. السلام علی الحسین و علی علی ابن الحسین و علی اولاد الحسین و علی اصحاب الحسین السلام علی العباس السلام علی خاک کربلا السلام علیک یا زینب کبری |
|
+ نوشته شده در
شنبه 18 اسفند1386ساعت 18:33 توسط امیر |
|
|
انا لله و انا الیه راجعون آیت الله توسلی رئیس دفتر امام خمینی (ره) هم درگذشت. از خدا می خوایم که روحش شاد باشه و با امامش محشور بشه. باز هم یه صندوقچه از تاریخ و تجربه و عرفان رو از دست دادیم. گاهی هم می خواست یه حرفایی رو بزنه ولی نمی گذاشتن. طوری نیست . . . این نیز بگذرد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 28 بهمن1386ساعت 11:33 توسط امیر |
|
|
ما نسل غدیریم و پس از رحلت احمد جز آل علی هیچ زمامی نپذیریم این سلطنت عشق فقط لایق مولاست جز حیدر کرار امامی نپذیریم
عید غدیر بر همه مبارک |
|
+ نوشته شده در
جمعه 7 دی1386ساعت 19:45 توسط امیر |
|
|
همانطور که همه ما می دانیم "ابراهیم حاتمی کیا" از کسانی بود که حمایت خود را از ریاست جمهوری "سید محمد خاتمی" اعلام کرد و اظهار داشت که پس از این اعلام مشکلاتی که در پیش روی تولیداتش بوده بیشتر شده است و شکی نیست که صدا و سیمای ما و سیاست های حاکم بر آن به گونه ای است که تولید کننده، نویسنده، کارگردان و . . . چنانچه محرز باشد که تفکراتی در جهت اصلاح طلبان دارند طرد خواهند شد. حال مسأله اصلی اینجاست که ساخته اخیر ابراهیم حاتمی کیا یعنی "حلقه سبز" به شدت مورد حمایت صدا و سیما قرار گرفته است تا جاییکه در هفته سه مرتبه پخش می شود. ما که به جایی نرسیدیم شما چی فکر می کنید؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 19 آبان1386ساعت 12:44 توسط امیر |
|
|
عید است و دلم خانه ویرانه بیا
این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا
یک ماه تمام میهمانت بودیم
یک شب تو به میهمانی این خانه بیا |
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مهر1386ساعت 12:33 توسط امیر |
|
|
دیشب قاصدک داشت کتاب مفاتیح رو ورق می زد که به من گفت: " چرا اعمال شب بیست و یکم ننوشته؟ " به شوخی گفتم اعمالی نداره. چند ساعت بعد یه منتخب مفاتیح الجنان دست خودم بود. ورق زدم. بعد از اعمال شب نوزدهم نوشته بود " اعمال شب بیست و سوم ماه مبارک رمضان ". رفتم پیش قاصدک و گفتم تنها عمل شب بیست و یکم سوگواری امیرالمومنین هست و بس.
به قول دوست عزیزم امید : اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید. یا علی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 5:12 توسط امیر |
|
|
ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً این روزها هفته دفاع مقدس را پشت سر می گذاریم. دفاع مقدس، واژه ای که از دو کلمه بسیار بامعنی و فابل تـأمل ساخته شده است اما مهمتر از معنی این عبارت کاربرد آن است. باید دید چه کسانی و در کجا و در چه زمانی آن را بر زبان جاری می سارند و مهمتر اینکه برای چه؟ سخن در دل بسیار است و نه تنها مجال گفتن اندک که صدالبته گفتن نیز ابزار می خواهد و امروزه این ابزار به انحصار درآمده است. شاید بتوانم گوشه ای از حرفهای خود را با یادآوری گوشه ای از وصیت نامه شهید باکری بگویم. آنجا که گفته است: "پس از جنگ آنان که در این راه بودند سه دسته می شوند. یک دسته همه چیز را فراموش کرده و به زندگی خود ادامه می دهند. گروهی منکر همه چیز می شوند و عده ای بر عقیده خود می مانند و به خلوت تنهایی خود می خزند."۱ و این را به وضوح در این شهر بی اعتبار می بینیم. اما کاش شهید باکری نامی هم از کسانی می آورد که در آن روزها نبودند. بودند اما نه در میدان رزم ولی امروز هستند و نردبان های ترقی را یکی پس از دیگری و گاهی شبانه می پیمایند. نردبانی از جنس خون. همانهایی که حتی اعتقادی به دفاع در مقابل تهاجم دشمن نداشتند و امروزه شده اند تئوریسین های انقلاب و مفسران اسلام. باید مختصر گفت و مفید. باید به اینان گفت که اگر آن دفاع نبود اکنون فرزندان شما پدران عراقی و آمریکایی خود را نمی شناختند و شما دین بسیار سنگینی بر گردن دارید. مطمئناً هرگز پاسخ نخواهید گفت تا مرگ شما دررسد و خوشبختانه این را ایمان دارم یعنی مرگ را. --------------------------------------------------------------------------------------------------------------- ۱- نقل به مضمون |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 2 مهر1386ساعت 11:19 توسط امیر |
|
|
ما غائب و او
منتظر آمدن ماست -------------------------------------------------------------- -------------------------------------------------------------- یاابن الحسن
عجّل علی ظُهورٍک |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 17:36 توسط امیر |
|
|
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم إنَا انزلناه فی فاطمةالزّهرا وما أدریک فاطمةالزّهرا فاطمةالزّهرا خیراْ من ألف إماماْ سلامٌ هی حتّی مطلع الفجر
با فرا رسيدن ميلاد با سعادت بانوي دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س) در تقويم ما شيعيان تا ۱۵ ماه مبارك رمضان اعياد بسيار بزرگ و پربركتي وجود دارد كه متاسفانه هر ساله ما اين فرصت را از دست مي دهيم. البته اين موضوع در برخي شهرها و هيئات مورد توجه قرار گرفته است اما هنوز جاي كار دارد. به نظر من در مقابل كسانيكه اعتقاد دارند و پيوسته بيان مي كنند كه همه روز ما شده است ماتم و عزا در اين ايام به خوبي مي توانيم جواب آنها را بدهيم هرچند كه آنها كه مغرضند هميشه دليلي براي مخالفت و عناد دارند و صد البته كه وظيفه ما پاسخ دادن به اين سؤالات نمي باشد. نا گفته نماند كه باشكوه برگزار كردن مراسم اعياد از تولد حضرت فاطمه (س) تا نيمه ماه رمضان كه تولد امام حسن مجتبي (ع) مي باشد بدين معني نيست كه ما بقيه سال را در ماتم و مصيبت بسر مي بريم. من اعتقاد دارم كه در محرم نيز ما علاوه بر مويه كردن بر مصيبتي كه نظير آن در كل آسمانها و زمين در تمام دوران يافت نمي شود، رقص مستي به پا مي كنيم كه هروله در زير خيمه حسين (ع) غرق شدن و غوطه خوردن در عين آرامش است. آنهايي كه پا در حريم آقا در كربلا گذاشته اند به خوبي مي دانند كه همه ناملايمات اينجاست و همه دلشوره ها. اما تا پا در حرم ارباب مي گذاري با تمام وجود آرامش را در مي يابي تا آنجا كه حتي نمي تواني يك قطره اشك بريزي كه تازه دريافته اي در بيرون هر خبري بي خبري است و اينجا . . . . پس بر همه ما و همه شيعيان و متوليان امور فرهنگي است كه اين فرصت را از دست ندهيم كه امام صادق (ع) نيز فرموده اند : "در مصائب ما اهل بيت غمگين و در شاديهاي ما شاد باشيد." |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 تیر1386ساعت 16:46 توسط امیر |
|
|
اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد
وآخر تابع له علي ذلك
فرا رسيدن ايام فاطميه بر همه مسلمين تسليت باد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 9 خرداد1386ساعت 13:5 توسط امیر |
|
|
<< نا گفته های جنگ را فقط حاتمی کیا می داند >> جار و جنجالهای جشنواره ای و تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم همگی دست به دست هم می داد تا اخراجی ها را ببینیم و صد البته . . . و . . . و نام کارگردان دلیلی بود تا اسم اخراجی ها را هم نبرم. اما به هر حال نه تنها در سینما بلکه در منزل و با استفاده از دو حلقه CD قاچاق یا غیر قاچاق این فیلم را دیدم. مرتبه دوم به این دلیل بود که برای نوشتن این چند خط در نظر خودم ظلمی نکرده باشم. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 فروردین1386ساعت 20:16 توسط امیر |
|
|
پرینترها را روشن کنید مدتی است که می خواهم حرفهایی بزنم اما امروز و فردا می کنم تا عطش من برای بیرون ریختن کلمات فروکش کند. تا شاید باز هم مثل همیشه دیگران را از خود نرنجانم. اما مگر می شود؟ این وبلاگ را راه انداختم تا حرفهای دل دوستان و دشمنان را در آن بیاورم و البته حرفهای خودم را ولی مدتی است که حرفهای دلم را فرو می خورم. روزهاست که همه چیز را می بینم اما چشم بر آنها می بندم. روزهاست که گذشت ثانیه ها را احساس می کنم و پسرفت جامعه خود را نیز، و حرفی نمی زنم. ولی تا کی؟ تا کجا؟ از چیزی می ترسم؟ نه، هرگز، و تصمیم گرفتم تا دوباره بگویم، دوباره نقد کنم و دوباره فریاد برآورم! دوست ندارم دشمنان اسلام و انسانیت بیکار باشند. این روزها سوژه ای برای خود نیافته اند و از آنجا که خدمت و محبت را سرلوحه کار خود قرار داده ام می خواهم دوباره بنگارم. نه از جنس ادبیات کلامی بلکه می خواهم این بار حرف دل خود را بزنم. می خواهم آسمان را دوباره آبی کنم. می خواهم لانه خفاشان را آتش زنم. می خواهم دورمانده را به خانه باز گردانم و می خواهم . . . حرفهای دل خود را در قالب سه نامه سرگشاده به زودی خواهم گفت
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 26 اسفند1385ساعت 0:56 توسط امیر |
|
|
یاحسین غریب مادر تویی ارباب دل من یه گوشه چشم تو بسه واسه حلّ مشکل من |
|
+ نوشته شده در
شنبه 30 دی1385ساعت 12:10 توسط امیر |
|
|
سلام
عیدتون مبارک. آقا جون عید شما هم مبارک! آقا جون خسته شدم از بس از دور سلام دادم. خسته شدم از بس گفتم ما به امید زنده هستیم. دیشب گفتم شب عید غدیره و همه لباس شاد می پوشن ولی من می خواستم لباس مشکی بپوشم. خانمم گفت واسه چی؟ گفتم می خوام به آقام بگم که با وجود عید، من عزادار جدّتون هستم وقتی اومدین با هم در کنار شما عید می گیرم. اما دیدم باز باید جواب این و اون رو بدم باز باید سرزنش بشنوم باز باید . . . امروز از خواب که بلند شدم از کربلا برام اس ام اس رسیده بود. "اللهم أجعلنا من المتمسکین به ولایت علی ابن ابیطالب (ع) و اولاده الطیبین الطاهرین المعصومین[کربلاء المقدسه]" گفتم این هم عیدیمون که ارباب داده. آخه کسی هم که فرستاده از آدمای کار درسته (استاد مطیع رو می گم). یه دفعه یادم افتاد که امروز ، روز عید ولایت، روز غدیر خم، روزیه که تاریخ عوض شد یعنی سرنوشت خیلی از وقایع رقم خورد. روزیه که معلوم شد یه عده یه روز می ریزن در خونه مولا، از همین روز، عاشورا . . . بس دیگه، چه جای این حرفاست. عیدتون مبارک و یادتون نره که برا اومدن آقا دعا کنید زیادِ زیاد
یا علی مدد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 18 دی1385ساعت 9:5 توسط امیر |
|
|
عید است و دلم خانه ویرانه بیا این خانه تکاندیم ز بیگانه بیا اکنون عید خون و قربانی و پس از آن "الیوم اکملت لکم دینکم" و به درستی که هر کس خدا، مولای اوست محمد (ص) مولای اوست و هر آنکس که محمد مولای اوشد علی (ع) مولای اوست. فرا رسیدن عید قربان و عید بزرگ غدیر بر همگان خجسته باد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 11 دی1385ساعت 6:11 توسط امیر |
|
|
سلام. امشب پس از مدتها . . .
باز هم مثل اکثر اوقات این مطالب شامل عده ای خاص می شود. آنانکه نامها و مکاتب و شخصیتها را بازیچه قرار داده اند و در پس اسمها خود را پنهان می کنند و فکر می کنند استفاده از این نامها می تواند توجیهی باشد بر تفکرات اشتباهشان و امشب معلم شهید دکتر علی شریعتی. شاید این معلم شهید را آنطور که حق مطلب را بتوانم ادا کنم نشناسم و یا به اندازه آنانکه برای این شخصیت بزرگ وبلاگ می زنند و سایت راه اندازی می کنند و یا در دانشگاهها تشکل "حمایت از اندیشه شریعتی" را تاسیس می کنند نتوانم در مورد او صحبت کنم اما گمان می کنم همینقدر که چند کتاب او را خوانده باشم و یا وصف او را از عرفا و دوستداران واقعی او شنیده باشم کفایت کند که بخواهم این چند مطلب را بنویسم، . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 7 دی1385ساعت 1:46 توسط امیر |
|
|
قل أعوذ برب الفلق من شر النفاثات فی العقد هر سال در ماه مبارک رمضان از تلویزیون تا دلتون بخواد سریال پخش می شه و نمی دونم چرا اتفاقاْ همگی هم با اقبال عمومی روبرو میشن. بعد از ماه رمضون تا ۱ ماه هر شبکه شروع می کنه به جشن و پایکوبی و به به و چه چه و ساعتها وقت و هزینه و هزار کوفت و زهرمار دیگه صرف می کنه تا بگه سریال من با استقبال روبرو شده. بگذریم چون بحث من این نیست درجای خودش به این موضوع هم می پردازیم اما . . . در ماه رمضان سال پیش(۸۴) سریالی از تلویزیون تحت عنوان "او یک فرشته بود" پخش می شد. شیطان در قالب یک دختر جوان که هر چه می خواست می کرد. اصولی و حساب شده و کسی هم پی به افکار او نمی برد حتی جوانی که اهل نماز و روزه و مسجد بود و اتفاقاْ این دختر(شیطان) برای او بود. و امروز هم متاسفانه . . . ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 29 آبان1385ساعت 8:2 توسط امیر |
|
|
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
عید فطر از مهمترین اعیاد مسلمانان است که روزی فرخنده بوده و همواره همراه با مراسم پرشکوه است.رمز این اهمیت در این است که مردم این روز را جشن پایداری آنها در روزه داری یک ماهه می دانند.این جشن در واقع اختتامیه پرشکوه یک ماه ضیافت الهی است که در آن چندین گام به خدا نزدیکتر شده اند. عید بر عاشقان مبارک باد عاشقان عیدتان مبارک باد بر تو ای ماه آسمان وزمین تا به هفت آسمان مبارک باد عید آمد به کف نشان وصال عاشقان این نشان مبارک باد
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 1 آبان1385ساعت 10:38 توسط امیر |
|
|
فزت و رب الکعبه امروز ۲۰ رمضان المبارک یعنی فردای روزی است که بر مولایمان ضربت فرود آمد. آری علی(ع) از آن روز که بر درب خانه اش هجوم آوردند تا به امروز که من این مطلب را می نویسم هر دم و هر لحظه ضربت شمشیر می خورد. اگر آن روز ضربت شمشیر مرادی را از سر کین خورد امروز شمشیر حب من بر فرق علی می نشیند بی آنکه من بخواهم یا بدانم و تنها دلخوشیم این است که در شب شهادتش اشک بریزم و دعا کنم و بگویم الهی العفو و دوباره از فردای آن روز شمشیر آخته و آغشته به زهر حب علی در کف من و روان و دوان برای پیکار با علی و آل علی و این است زندگینامه یک شیعه نما، یک مسلمان علی شعار و این است حکایت مظلومیت علی (ع)
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
شنبه 22 مهر1385ساعت 10:50 توسط امیر |
|
|
اي مولود خجسته رمضان! اي بدر تمام ماه خدا! تو تنهاترين فرزند رمضاني و آسمان، در پيشگاه كرم و بخشش تو، با اين همه ابرهاي باران زايش، گمشده اي غريب بيش نيست. رسول رحمت، تو را بر شانه هاي خويش سوار مي كرد و بر تو مباهات مينمود. تو ادامه محمد (ص) و كرانه علي (ع) هستي. تو امام مايي و ما مُريد و دلداده تو. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 10 مهر1385ساعت 17:10 توسط امیر |
|
|
جمشید جم ، یار دبستانی دانشجویان ایران در بخش CCU بیمارستان خاتم الانبیا بستری است.
یار دبستانی من ، با من و همراه منی منبع خبر: وبلاگ سمفونی اندیشه و احساس |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 29 شهریور1385ساعت 10:44 توسط امیر |
|
|
...من روز خود را با آفتاب روی تو
کز مشرق خیال دمیده است آغاز می کنم. من با تو می نویسم و می خوانم من با تو راه می روم و حرف می زنم وز شوق این محال: ـ که دستم به دست توست ـ من جای راه رفتن پرواز می کنم! آن لحظه ها که مات در انزوای خویش یا در میان جمع خاموش می نشینم: موسیقی نگاه تو را گوش می کنم. گاهی میان مردم در ازدحام شهر غیر از تو هر چه هست فراموش می کنم. گویند این و آن به هم ـ آهسته ـ: ـ هان و هان! دیوانه را ببینید! بیخود چو کودکان لبخند می زند! با خود چگونه گرم سخن گفتن است؟! ـ آه من دور از این ملامت بیگاه همچنان سر مست در فضای پریخانه های راز شاد از شکوه طالع و بخت موافقم. آخر چگونه بانگ برآرم که: ـ عاقلان! دیوانه نیستم به خدا سخت عاشقم! "فریدون مشیری" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 25 مرداد1385ساعت 10:35 توسط امیر |
|
|
امشب شب شام غريبان علي (ع) و فرزندان فاطمه (س) است. علي كسي بود كه درب قلعه خيبر را به تنهايي از جاي كند. علي كسي بود كه زرهاش هرگز پشت نداشت چرا كه فكر پشت كردن به دشمن هم به ذهنش خطور نميكرد. علي كسي بود كه عمربن عبدود آن پهلوان نامي عرب را در هم كوفت. علي كسي است كه در جنگ احد مانند شمع به گرد رسول حق ميچرخيد تا مبادا گزندي بر او وارد آيد. علي كسي است كه . . . علي كسي است كه . . . لازم نيست كه بگويم علي كيست چرا كه علي، علي بود امّا . . . علي آن كسي است كه امروز وقتي حسنين خبر عروج زهرا (س) را به او دادند از هوش رفت و تا رسيدن به خانه بارها در راه به زمين خورد و علي آن كسي است كه هنگام غسل دادن همسرش فرياد نالهاش و سردادن گريهاش همه را به شگفتي واداشت كه آيا اين علي است كه ميگريد؟ آري ناله علي فرياد مظلوميت علي و همسرش و فرزندانش بود كه درد علي از جنس دردهاي ما نیست و هرگز كسي نميتواند اين درد بزرگ را حس كند همانطور كه هيچكس نتوانست خود علي را دريابد. امّا چرا همسر علي را در مقابل او زدند و دم برنياورد؟ چرا در مقابل چنين جفايي علي سكوت كرد؟ چرا كسي دليل 25 سال سكوت علي را نميپرسد؟ و هزاران چراي ديگر . . . ميخواهم به لطف حق در چندين بخش به اين موضوع بپردازم. امّا در اين راه سخت نيازمند ياري شما هستم. اميدوارم اگر كسي ميتواند به من كمك كند، دريغ نورزد تا حداقل خود من يك قدم در راه شناخت علي (ع) برداشته باشم. منتظرم يا علي مدد |
|
+ نوشته شده در
جمعه 9 تیر1385ساعت 1:27 توسط امیر |
|
|
یه روز یه پرتقال فروش یه گاری پرتقال داشت. یه نفر اومد بهش گفت همه پرتقالهات رو مجانی به من بده و اون هم طبیعتاْ قبول نکرد. گفت پس حداقل ۱۰ کیلو پرتقال مجانی به من بده و باز هم قبول نکرد. گفت یک کیلو و باز هم ... آخر کار گفت یه دونه پرتقال رو که می تونی مجانی بدی و این بار پرتقال فروش قبول کرد. فردای آن روز دوباره آن شخص آمد و قضیه روز قبل اتفاق افتاد و یک پرتقال مجانی دیگر از او گرفت و این ماجرا چندین چند روز تکرار شد تا دیگر پرتقال فروش نه پرتقالی برای فروش داشت و نه پولی در جیب . . .
یه روز شیطون می یاد به ما میگه امروز یه آدم بکش قبول نمی کنیم. میگه فلان کار بد رو انجام بده و باز هم قبول نمی کنیم. میگه یه دروغ ساده که می تونی بگی و خیلی راحت می پذیریم. فردای اون روز دروغ تبدیل میشه به نگاه آلوده و پس فردا . . . پس، << یادم باشد مراقب پرتقالهایم باشم >> ( نقل قولی از س.ج .) |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 تیر1385ساعت 1:53 توسط امیر |
|
|
مراسم عزاداری دهه دوم فاطمیه
هیئت دیوانگان حسین(ع) اصفهان
سه شنبه ۶/۴/۱۳۸۵ لغایت جمعه ۹/۴/۱۳۸۵
شروع مراسم از ساعت ۲۰:۳۰
مسجد حضرت حجت(عج)، جنب گلستان شهداء
التماس دعا |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 خرداد1385ساعت 13:18 توسط امیر |
|
|
شهادت امّ ابیها فاطمه زهرا (س) را به محضر منجی هستی و همه شما
تسلیت میگویم
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 19 خرداد1385ساعت 1:16 توسط امیر |
|
|
در دیاری که در آن نیست کسی یار کسی کاش یا رب که نیفتد به کسی کار کسی هرجا که یه مجلسی هست و یه عده دور هم جمع شدن وقتی سرک می کشی آخرش یکی می گه "اللهم عجل لولیک الفرج" و همه از جمله خود من داد می زنیم "الهی آمین".(خدا رو مسخره کردیم) مثلاً خود من هر کاری دلم بخواد می کنم و هر حرفی هم دلم بخواد می زنم بعدش هم میگم "اللهم عجل..." آخه تا کی؟ تا کجا می خوایم پیش بریم؟ چرا از رو نمی ریم؟ حالا من و امثال من که خوبه گاهی اوقات یه آدمایی رو می بینم و البته کارهاشون رو که احساس می کنم پیش خدا خیلی روسفید هستم . . . بابا دیگه دست بردارین. چه خبره؟ من نمی دونم خدا خسته نشده از دست این آدما؟ حتما می خواین بگین که از دست مثلاً آقای فلانی ناراحت هستم و حالا دارم خودم رو اینطوری خالی می کنم ولی خداوکیلی یه نگاه به دوروبرتون بندازین (نمی گم به خودتون) ببینید چه خبره؟ اسم خودشون رو گذاشتن مسلمون و دیگه . . . دروغ که اصلاً و ابداً کنتور نداره و غیبت هم که کما فی السابق پشت سر بعضی ها از جمله من آزاده ولی بی انصافها دیگه برای تهمت چه توجیهی دارین؟ کدوم بچه شیعه؟ کدوم مسلمون؟ من رو باش اصلاً بگو کدوم آدم؟ هی میگیم که بیا بیا . . . بیاد که چی بشه؟ بیاد تا دست امثال من رو، رو کنه که چی کاره ایم؟ بیاد تا اونایی که دم از اسلام و انسانیت می زنن رو به همه بشناسونه؟ بیاد تا یکی مثل من شمشیر بکشه؟ یا بیاد تا . . . حالا شما بگید بهتر نیست بجای "اللهم عجل . . ." بگیم "اللّهم اَخّر لولیک الفرج"؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه 13 خرداد1385ساعت 17:44 توسط امیر |
|
|
(۱) (۲)
نه دلی نه دلربایی همه پر ز هیچ و مبهوت نه غمی نه غمگساری همه گیج و مات و مبهوت نه ز دل دگر قراری همه پر شتاب و نالان نه ز یار مانده یادی همه پر شتاب و نالان نه ز او دگر نگاهی همه در فرار از اینجا نه ز کس توان یاری به کجا ندانم امّا (۳) (۴) دگر ای امید رحمت تو بیا امید جانان به خدا که دل شکسته ز دیار ابر و باران به خدا که اشک هجران که دلم گرفته زینجا ز جفای روزگاران که دلم گرفته زینجا ز فراق تو دمادم ببرم به اوج هستی ببرد توان و صبرم به دیار عشق و مستی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 29 اردیبهشت1385ساعت 13:1 توسط امیر |
|
|
مطلبی رو که می خونید از یکی از دوستان هست و چون بهش قول داده بودم آوُردم هرچند که یه جاهاییش رو ممکنه خودم نپذیرم یا طرحش رو کلیشه ای بدونم.
امروزه واژه تهاجم فرهنگی از هر کوی و برزنی، از هر محفلی و مجلسی خصوصاْ محافل فرهنگی، مطبوعات، صدا و سیما و . . . به گوش می رسد. برای مثال ـ جهت ملموس شدن مطلب ـ می توانیم به قضیه پر سر و صدای پوشش ظاهری جوانان اشاره کنیم که مدتی است پی برده ایم با فرهنگ ایرانی ـ اسلامی ما مطابقت ندارد برایمان دردسر ساز شده است. اگر لختی بیندیشیم ابتدایی ترین مطلبی که بطور محتمل به ذهنمان خطور می کند آن است که چرا به راستی فرهنگ ایرانی ـ اسلامی در برابر تهاجمات فرهنگی جوامع امپریالیستی غرب نمی تواند عرض اندام کند بلکه چون طفلی بی دفاع مورد آماج حملات آنان قرار می گیرد و زخمهایی بر پیکره اش می نشیند که حتی درمان یکی از آنها محتاج طی زمانهایی طولانی است. براستی چه بر سر تمدن ایرانی اسلامی ـ که مانند بتی آن را می پرستیدیم ـ آمده است که امروز به جای تلاش برای ارسال آن به دیگر ممالک درصدد برآمده ایم تا با ابزار قانون و قوه قهریه آن را در جنگ نابرابری که با تمدّن غرب ـ که آن را پوچ و تو خالی می دانستیم ـ در پیش رو دارد یاری رسانیم. این دو سؤال و چندین سؤال دیگر ـ که به آنها نیز بطور اجمالی اشاره می شود ـ ممکن است در ذهن هر شخص بینا و آگاهی نقش بندد. ـ آیا وضع کنونی ما برخاسته از بی تدبیریمان در دهه هایی که از پیروزی انقلاب اسلامی می گذرد نبوده است که " از ماست که بر ماست "؟ ـ آیا شایسته تر آن نیست که بجای بستن چشمانمان با مشکلاتی که جوان امروز با آن گلاویز است ـمانند دین گریزی جوانان ـ در جستجوی راهکار و رویکرد مناسب در تقابل با آنها باشیم ؟ ـ آیا شایسته تر آن نیست که بجای نشانه رفتن ریشه های درخت فرهنگ ایرانی ـ اسلامی در راستای ایجاد عکس العملهای مقتضی در برابر سمپاشی های دشمنان گام برداریم ؟ ـ آیا شایسته تر آن نیست که به جوانانی که در عرصه های مختلف نظیر انتخابات آنان را سرمایه های نظام می نامیم با دیدی منطقی تر بنگریم و حرفهای خود را از شعار به شعور تبدیل کنیم ؟ ـ آیا شایسته تر آن نیست که بجای اینکه جوانان را غیر منطقی و خویش را دانای مطلق و بری از اشتباه بدانیم تلاش کنیم با ابزارهایی مانند نهادینه سازی فرهنگی در عمل ـ و نه ازار هایی نظیر زور و فشار ـ در پی ایجاد فرصت اتخاب برای جوانان باشیم؟ ـ آیا شایسته تر آن نیست که بجای تلاش در راستای گرفتن آزادی ها به سوی اشاعه فرهنگ و ارزشهای دینی بشتابیم؟ چون همانطور که هر افراطی، تفریطی به دنبال دارد، هر تفریطی نیز، افراطی به دنبال خواهدداشت که نمنه بارزی از این دست در مقوله موسیقی به چشم می خورد. امّا سؤال اصلی و اساسی این است که باید چه رویکردی در مورد این مسأله برای خود ترسیم کنیم؟ با بررسی تألیفات بزرگان چون شهید مطهری در می یابیم که برای حفظ و حکمفرما کردن ارزشها می بایست ابتدا به تشریح آنها بپردازیم به این معنا که به دنبال تعریف و معنایی شایسته باشیم و نحوه تأثیرگذاری این ارزشها را در زندگی جوانان یادآور شویم و در گام آخر که مهمترین مرحله است باید در راستای تبیین ارزشها پیش رویم یعنی سعی کنیم ارزشها را به روشهای گوناگون برای اقشار مختلف جامعه ـ کم سواد یا بیسواد، مرفه یا فقیر، جوان یا پیر ـ بیان کنیم. " به امید روزی که جوانان ایرانی، هویت ایرانی ـ اسلامی از دست رفته خویش را بازیابند. " چاکر |
|
+ نوشته شده در
جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت 6:12 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|