![]() |
![]() |
|
| درد دل های یک بچه شیعه ایرانی بیکار دردسرساز |
|
سلام
همه از من می پرسند "حالت"؟ اما هیچ کس نمی پرسد "بالت"؟ این روزها عجیب دچار روزمرگی شده ام. کاش حسین در وبلاگش یه مطلب در این مورد داشت یا امید از اون عکسهایی که خودش میگه می دزده در این باره چیزی می گذاشت. نمی دونم تا حالا کاکو شیرازی چیزی در این مورد گفته یا نه؟ راستی دکتر شریعتی از روزمرگی چه تعبیری داره تا آقا رسول بیاره توی وبلاگش. مهدی هم می گه مثل من سرش شلوغه. نمی دونم ابوذر کنکورش رو چی کار کرد. اون هم می گه مثل من مشکل اینترنت داره و وقت. اون هم مثل من سوژه داره ولی . . . پس از دو سال وبلاگنویسی دو ماه توقف خیلی معنی داره. صبح ساعت شش باید از خونه بیرون اومد و تا ساعت چهار بعد از ظهر فقط فقر و بیچارگی را دید و آخر ماه با دریافت یک تکه کاغذ می فهمی که تو هم زیر خط فقری و سایر همکاران هم یک ماه فقر و بیچارگی را تماشا می کردند. اما به ما آموخته اند که همیشه بگوییم "الحمدلله". کاش آموخته بودند "شور حسینی" را. کاش آموخته بودند "مکتب حسینی" را و نه فقط "عزای حسینی" را. هنوز هم اینترنت نداریم چون تلفن نداریم. بهتر. چون قیمت مکالمات هم حتما مثل سایر اقلام تصاعدی حساب می شه. نان که ۵۳٪ گران شد، شامپو ۵۰٪ ، پودر رختشویی ۵۰٪ ، برنج، گوشت، مرغ، نوشابه!!! ، انسانیت، و . . . و اسلام و دین. روزمرگی یعنی غرق شدن در همین کلماتی که در بالا گفتم. دیگر فرصت اندشیدن به چیزی نیست. مناسبتها آمدند و رفتند و لحظه ای مجال تفکر نیافتم. بی ارزشترین این مناسبتها دو سالگی وبلاگم بود و با ارزشترین اونها میلاد بانوی دو عالم. فاطمیه هم آمد و رفت و البته آقای انجوی نژاد یک بار دیگر مهمان منزل ما بود و این بار با چند تن از دوستان اما او هم آمد و رفت. آقای رئیس جمهور هم اگه جزئیات ترورش رو بگه دنیا به هم می ریزه و به همین خاطر چیزی نمی گه. خیلی ساده لاریجانی رئیس مجلس شد و شاید حداد عادل رئیس جمهور بعدی !!!!!!!!!!! از نظرات وبلاگ هم بر می یاد که طبق قانون دنیا فراموش شده ایم. البته همین قانون ما رو شرمنده خیلی ها هم می کنه مثلا آقا مهدی که برای مناسبتها منتظر مطالب من بود یا مهدی زارع که توی ارومیه غریب افتاده و من رو کشت. یا پیر دوست(پورداوودی) که شرمندشیم. ممد قلی هم داره عقد می کنه و هنوز ما رو دعوت نکرده و . . . و دیگه خزعبلات من تموم شد و هیچی تموم نشده و باز هم روزمرگی آیا یک مسلمان دچار روزمرگی می شود؟ کدام مسلمان؟ کدام دین؟ کدام ایمان؟
مواظب باش اگر نخوری خورده می شودی.
گفت: حالت چطور است؟ گفتم: عالیست. مثل حال گل در چنگ چنگیز مغول |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 21:17 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت محمد حجار (امیر) متولد جمعه 24 مهرماه 1360 در شهر تاریخی مرودشت دوست دارم هر کس خواست حرف دلش رو از زبون یکی دیگه بشنوه با سر زدن به این وبلاگ بتونه این کار رو بکنه. مهم نیست توی چه سنی هستی، پسری یا دختر، عاقلی یا مثل من دیوونه، بزرگ شدی یا مثل من هنوز بچه موندی، . . . فقط می خوام ببینم اینقدر که ادعا می کنم توی زندگیم همه جور آدم دیدم و با هر کس از هر قماشی نشست و برخاست داشتم میتونم چهار کلمه از حرفای دلشون رو بزنم یا نه. در ضمن تنها قشری که اصلا دوست ندارم حرف دل اونا رو بزنم اونایی هستن که ادعا می کنن مسلمون هستن و با این برچسب اسلام هر کاری می خوان می کنن. اینا اصلا آدم نیستن. شما هم به من کمک کنید. یا علی مدد |
| آرشیو موضوعی |
|
اجتماعی فرهنگی سیاسی دانشگاه شیخ بهایی شخصی نامه سرگشاده |
|
RSS
|